الله ص 727 الي 29

-شخص يهودي در زمان خلافت خليفه اول وارد مدينه شد. آمد و سوال كند اگر جواب سوالش را دادند به اسلام ايمان بياورد. وارد مسجد پيامبر شد گفت: يك سوال دارم گفت جاي خداي متعال كجاست؟ خليفه اول گفت خداي متعال در آسمان اول است. گفت پس جاي خدا در زمين نيست. ابوبكر خيلي عصباني شد گفت يعني چه كه در آسمان است و در زمين نيست. گفت لازمه حرف خودت اين است تو مي گويي خداي متعال آن بالا هست پس اين پايين نيست. گفت اگر يك بار ديگر اين حرف را بزني دستور مي دهم گردنت را بزنند، بيرون آمد

-و چشمش به حضرت علي (ع) افتاد و حضرت امير فرمودند كه سوالي داري از من بپرس كه من وصي پيامبر آخرالزمانم. گفت سوالم اين است كه مكان خدا كجاست؟ حضرت فرمودند خداي متعال خالق زمان و مكان است و چون خالق زمان و مكان است بي نياز از زمان و مكان است و چون بي نياز از زمان و مكان هست و به اين دليل احاطه بر زمان و مكان دارد و چون احاطه بر مكان و زمان دارد در هر مكان و هر زماني هست. و چون در هر مكاني و زماني هست به هيچ مكان و زماني تعلق ندارد. حضرت فرمود آيا مي خواهي يك روايت از –تورات بياورم. مرد گفت مگر شما تورات هم بلد هستيد حضرت فرمود من تورات و انجيل و هم زبور را خوب مي دانم. فرمودند يك روز موسي در كناري نشسته بودند و بعد ملكي آمد و موسي گفت از كجا مي آيي؟ گفت از شرق زمين مي آيم از پيش خدا و ملك ديگري  آمد و گفت من از غرب مي آيم از پيش خدا، چند لحظه بعد ملكي آمد و گفت من از اعماق زمين مي آيم از پيش خدا، موسي فرمود منزه است آن خدايي كه در همه جا هست و به هيچ جايي تعلق ندارد در اين جا بود كه اين شخص يهودي شهادتين و ياد كرد و اسلام را پذيرفت.

 

استخراج از نوار حاج آقا معمار