معرفی کتاب
معرفی کتاب
کتاب خاطرات احمد احمد به کوشش و قلم آقای محسن کاظمی، تهیه شده در دفتر ادبیات انقلاب اسلامی حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی نمونه ای از نقل خاطرات کسانی است که بار سنگین انقلاب را خالصانه به دوش کشیدند و به نسل حاضر تقدیم نمودند. آنها که در طی این راه سختیها و شکنجه ها را به جان خریدند، رنجها و حرمانها کشیدند و سکوت مرگبار دوران ظلم و اختناق را با خروش الله اکبر خود شکستند وبا فریادهای ظلم ستیز خود خواب سنگین را از چشمان ظالمان و ستمگران ربودند. انقلاب اسلامی مرهون تلاشها، ایثارها ، از خودگذشتگیها و مجاهدتهای این انسانهای آزاده است.
آقای احمد احمد که از مبارزین دوران ستم شاهی است و سازمان مخوف امنیتی شاهنشاهی (ساواک) را با ایستادگی و مقاومت خود سر در گم و کلافه کرده در طی یک مصاحبه 70 ساعته با دفتر ادبیات انقلاب اسلامی به نقل خاطرات تلخ و شیرین خود پرداخته است. خاطرات شنیدنی این مبارز نستوه به شدت انسان را تحت تأثیر قرار می دهد و با اوضاع رقت بار و خفقان آور نظام ستم شاهی آشنا می کند.
در این کتاب نگارنده محترم در طول 8 فصل (574 صفحه ) فراز و نشیبهای زندگی احمد احمد را ترسیم نموده ودر خلال آن بسیاری از فعالان سیاسی را نیز معرفی می نماید ( زمانی که احمد احمد از اشخاص مختلف سخن به میان می آورد نویسنده به مناسبت مطلبی را در پاورقی در شرح و توضیح آن می آورد و بیوگرافی شخص مورد نظر را بیان می کند. این کار به خواننده در درک مطلب کمک شایانی می کند.)
عنوان بخش اول کتاب" اولین آموزه ها " است که در آن از زبان خود احمد به پیشینه ی زندگی خانوادگی او می پردازد. در فصل بعدی با عنوان " بغض های ترکیده" به اولین آشنایی اش با امام خمینی (ره) و تقلید از ایشان اشاره کرده و مباحث دیگری مثل ورود به انجمن ضد بهائیت و سپس مبارزه با جریان مسیحی ( که به امر تبلیغ آیین مسیحیت با هدف مقابله با اسلام مشغول بوده ) آشنایی با هیئتهای مؤتلفه اسلامی، حوادث خرداد 42 و ملاقات امام خمینی و توصیه ی ایشان برای مبارزه با علت ( به جای معلول ) و سرچشمه ظلم و خیانت یعنی رژیم پهلوی و ورود به حزب ملل اسلامی به عنوان نخستین فعالیت رسمی و اولین تجربه های سخت زندان به دنبال دستیگری همه اعضای حزب مطالب مهم فصل دوم کتاب است. "بارش در کویر " عنوان فصل بعدی است که با ورود احمد به حزب الله به عنوان یک تشکیلات جدید سیاسی با منش مسلحانه آغاز می شود. ورودش به خدمت سربازی و تجارب زیبای او در یاری رساندن به مردم فقیر و مظلوم، جهت کشیدن آب لوله کشی به روستا، ساختن مدرسه ، مسجد و غیره اهمّ مطالبی است که در این فصل به آن پرداخته شده است.
سالهای دهه ی اول 1350 سالهای اوج مبارزات علیه رژیم پهلوی و تشدید فعالیتهای احمد در این دوران، تهیه اسلحه،
پیدا کردن دوستان همراه و بازداشت مجدد ، مقاومت در برابر سخترین شکنجه های دوران زندان و لو ندادن یاران در فصل چهارم کتاب به نام "ارمغان سفر" آمده است.
"بوی سیب "عنوان فصل بعدی است که ماجرای فراهم شدن سیب برای یک زندانی مخلصِ شکنجه دیده از حکایات جالب و شنیدنی این بخش است. در این فصل احمد همچنین به ازدواج با "فاطمه فرتوک زاده" و دستگیری دو سه روز بعد از ازدواجش اشاره می کند.
در بخش بعدی" حصار در حصار" فصل جدیدی از زندگی او رقم می خورد . همگرایی حزب الله با سازمان مجاهدین خلق و آغاز همراهی او با این سازمان ، زندگی در خانه ی تیمی همراه زن و فرزند و تیم پنج نفره و ارائه گزارشی در باره ی اخلاق سیاسی و نگاه ابزار گونه سازمان مجاهدین به اعضا وسلب آزادی از آنها ، بوجود آمدن تغییرات تدریجی در روحیه همسرش و بالاخره تغییر ایدئولوژیک سازمان و فرو شکستن در خود و بالاخره جدایی از همسر و فرزند از تلخترین خاطرات احمد احمد است که در این فصل به آن پرداخته شده است . نقل قسمتی از خاطرات این مبارز که اشک را به چشم می نشاند خالی از لطف نیست.
« ایرج روزی گفت برای امتحان هم که شده بیا و پنج روز نماز نخوان بعد بیا با ما بحث کن، آن وقت خواهی دید که مارکسیسم تنها راه پیروزی ماست....
وسوسه های ایرج در من اثر کرد و روزی که بچه ها بودند تصمیم گرفتم که برای مدتی نماز را کنار بگذارم. دقایق از پی هم می گذشت، به ادان ظهر نزدیک می شدیم در فکر غوطه می خوردم اذان شد و با اینکه وضو داشتم برای نماز بر نخواستم. لحظه به لحظه نگرانیم بیشتر می شد ساعتی گذشت و اضطراب و تشویش تمام فکر و ذهنم را گرفت. عقربه ها به سرعت به پیش می تاختند، احساس می کردم در حال فرو افتادن به قعر جهنم هستم. دلشوره ام شدید و شدیدتر شد کار از اضطراب و دل آشوبی گذشت و به نقطه ی بحرانی رسیدم. وضعیت کسی را داشتم که گویی فرزند یا عزیزی را از دست داده باشد. بدنم گُر گرفته بود و می سوخت. دیگر آرام و قرار نداشتم با گامهایی تند طول و عرض اتاق را در هم ضرب می کردم. عرق از سر و صورتم می بارید، حس عجیب و حال غریبی داشتم. ساعت از پنج عصر گذشت چون مجنون شیدایی شدم. از دلم آتش زبانه می کشید و چشمانم مانند رعد می درخشید. همچون مرغی در قفس خود را به در و دیوار آهنین می کوفتم شاید این همه به خاطر وضویی بود که داشتم ساعت را نگاه کردم فرصت چندانی نبود تا نماز ظهر قضا شود. ناگهان عقربه ها ایستادند من تمام فکر و اندیشه های موهوم را زمین گذاشتم و گریان پیش دویدم "الله اکبر".......
آنچنان که فکر کردم نه تنها خانه، بلکه زمین و زمان به خود لرزید، می گریستم و می خواندم "ایاک نعبد و ایاک نستعین...."
از چشمانم مانند ابر بهاری اشک می بارید آن همه آتش فروکش کرد. سردم شده بود و بر اثر شدت سرما به خود می لرزیدم. ضجه می زدم، ناله می کردم... به حال سجده در خاک بودم که پرویز صدایم کرد، دیدم که زیر پایم کاملا خیس شده است......»
عنوان بخش هفتم کتاب" تندر" است که در آن احمد به آشنایی با اندرزگوو پذیرش او توسط اعضای مؤتلفه پس از بریدن از سازمان و سپس به شرح درگیری و مجروحیت و دستگیری دوباره ی خویش می پردازد و در صفحات بعد از خاطرات زندان مجدد و مبارزانی چون آیت الله طالقانی و دیدار با آیت اله خامنه ای سخن به میان می آورد.
در آخرین فصل کتاب با عنوان" نغمه های امید" خاطرات خود را از حضور مردم در صحنه های انقلاب بیان کرده و تلخی ناشی از زندگی سخت و غم انگیز خود را در کام خواننده با بیان جریانات پیروزی انقلاب به شیرینی مبدل می سازد.
با مطالعه ی این کتاب این سؤال بطور جدی برای خواننده طرح می شود که واقعا وظیفه ی ما که این انقلاب را با آن پیشینه ی پردرد و داغ اما پرافتخار تحویل گرفته ایم- با آن همه رنج و سختیهای غیر قابل تصوری که امثال آقای احمد احمد متحمل شده اند- چیست؟
مطالعه ی این کتاب را به همه ی دبیران محترم و دانش آموزان مقطع متوسطه جهت آشنایی با جنایات رژیم ستم شاهی و تلاشهای مبارزان مسلمان پیشنهاد می کنیم.