عشق ائمه

چگونه عشق و معرفت ائمه را در دل‌های خود و دیگران تقویت کنیم؟

 

‏شناخت ائمه اطهار(ع) و حقیقت مقام ملکوتى شان نه تنها براى هیچ صاحب اندیشه و متفکر تیز پروازى مقدور نیست، بلکه قوه وهم و تخیل شان نیز از تصور افق و کرانه هاى آنان عاجز است.
آنان انسان هاى کاملى هستند که خداوند، آسمان و زمین، بهشت و جهنم و همة فرشتگان را تحت فرمان آنان قرار داده و ملائکه را مأمور ساخته براى انجام هر مأموریتى در زمین،‌ نخست خدمت آنان شرفیاب شوند و مأموریت خود را به عرض امام برسانند («ما من ملک یهبطه الله فى أمر ما یهبط له إلاّ بدأ بالاءمام فعرض ذلک علیه».(1)
جهت روشن شدن حقیقت مطلب به داستان شهود حضرت موسی(ع) از زبان قرآن توجه کنید:‌
موساى کلیم که در آغاز دریافت وحی، خدا رابه واسطة «نار و شجره»(2) شهود کرده بود،‌ سال ها پس از آن و بعد از غلبه بر فرعون و فرعونیان از خدا می‌خواهد او را «بى واسطه» مشاهده کند، اما نه با چشم سر، بلکه با شهود قلبی. خداى سبحان در پاسخ موسی(ع) فرمود: «به این کوه بنگر! اگر توان تحمل تجلّى نور مرا داشت، تو هم مى توانى شهود مرا تحمل کنی». وقتى خداوند بر کوه تجلّى کرد، کوه متلاشى شد و موسی(ع) مدهوش گشت. وقتى به هوش آمد، به عجز و ناتوانى خویش اعتراف کرد و عرض نمود: تو منزه از آنى که بدون واسطه دیده شوی.
چشم تو و خورشید جهان تاب کجا؟
یار رخ دلدار و دل خواب کجا؟
با این تن خاکی، ملکوتى نشوی
اى دوست، تراب و ربّ الارباب کجا؟
وقتى موساى کلیم از تجلّى یکى از اسماى الهى بى هوش می‌شود، چگونه براى انسان‌هاى عادى بلکه انبیا و اولیاى خدا همچون موسی(ع) میسر است که بتواند معرفت کامل به ائمه اطهار(ع) پیدا کنند، ‌در حالى که ائمه(ع) متجلى همه اسماى حسنا و صفات کمال و جمال و جلال الهى هستند؟
پیامبر اکرم(ص) چه قدر زیبا و شفاف فرمود: «یا علی،‌ما عرف الله حقّ معرفته غیرى و غیرک و ما عرفک حق معرفتک غیر الله و غیری؛(3) اى علی! حقیقت حق تعالى را غیر از من و تو کسى نشناخته و به حقیقت مقام و معرفت تو جز خدا و من کسى دست نیافته است».
چه باید کرد؟
اگر گفته شد ائمه اطهار«ابواب» و «بیوت» توحید و معرفت خدا هستند که معرفت به آنان ممکن نیست، منطور شناخت کامل و معرفت به حقیقت جامع آنان است. هر انسانى موظف است به قدر وسعت وجودى و ظرفیت عقلى و ذهنى براى شناخت آنان تلاش کند، تا مسیر بندگى و عبودیت خدا و راه صحیح زندگى را بشناسد و در صراط مستقیم گام گذارد.
آب دریا را اگر نتوان کشید هم به قدر تشنگى باید چشید
راه دست یابى به معرفت اولیا و ائمه کدام است؟
این راه پیمودنى است و به حرکت و رفتن مداوم محتاج است، نه شنیدنى و عبور کردنی.
براى شناخت ائمه(ع):
1ـ باید با کلام و سخنان آنان و احادیث و روایاتشان مأنوس گشت. سیره و سنت آنان را در امور شخصى اجتماعی، عبادى، سیاسى و اقتصادى شناخت و آن را الگوى عمل قرار داد.
2ـ یکى دیگر از راه هایى که مى توان با آن نسبت به ائمه(ع) معرفت پیدا کرد، تأمل و تدبر در معانى و مفاهیم دعاها و مناجات هاى منقول از ائمه(ع) است،‌ مانند دعاى کمیل، ابوحمزة ثمالی، دعاى ندبه، مناجات شعبانیه،‌مناجات خمس عشر، دعاى عرفه و ... .
3ـ یکى از بهترین و ساده ترین،‌ ولى مهم ترین و ارزشمندترین راه هاى شناخت ائمه(ع)، خواندن زیارت نامه هاى ائمه(ع) مخصوصاً زیارت جامعه،‌و تفکر و کند و کاو، در معانى و مفاهیم بلند آن است.
کتاب «ادب فناى مقربان» که شرح زیارت جامعة کبیره، از آیت الله جوادى آملى است، هم چنین «شرح مناجات شعبانیه از حضرت آیت الله محمدى گیلانی،‌کتاب هاى مفیدى براى این مقصود هستند.
منظور از معرفت به ائمه و میزان و حد آن چیست؟
قدر و ارزش هر کسى به میزان معرفت او بستگى دارد. هر چه معرفت وسیع تر و جامع تر باشد، قرب و کمال شخص و ارزش اعمال او افزون تر است. معرفت منشأ پیدایش محبت و عشق است. وقتى عشق آمد، چون و چرا و دلیل خواهى عاشق کنار مى رود و اطاعت و پیروى محض از معشوق به میان مى آید. بنابراین باید تلاش کرد به معرفت خود نسبت به خدا و انبیا و ائمه(ع) توسعة بیشتر بدهیم و هیچ گاه از جهاد علم آموزى و کسب معرفت، خستگى به خود راه ندهیم.
حمزه بن حمران می‌گوید: به امام صادق(ع) عرض کردم: منظور از معرفت حق امام چیست؟ فرمود: بداند که او حجت و ولیّ خدا است و باور داشته باشد که او وصیّ و خلیفة پیامبر(ص) و واجب الاطاعه است و براى تبلیغ دین و هدایت مردم و پایدارى و استقامت در راه حق،‌ غریبانه به شهادت رسید.(4)
معرفت به ائمه ما را به این حقیقت نایل مى گرداند که: ائمه(ع) مظهر جامعیت علمى و عینى اسما و صفات خداوند هستند. آنان هر کمالى را که براى غیر خدا ممکن و مقدور است دارند و هر چه دارند، به طور کامل مصون از هر عیب و نقص است. رضایت و خشم و خشنودى آنان، رضایت و خشم و خشنودى خدا است.
به دلالت آیة تطهیر،(5) عالى ترین مراتب عصمت از آن ائمه است. آنان صاحب معجزات و کرامات، و ولایت تکوینى و تشریعى هستند. «علم الکتاب»(6) و علم لدنّى نزد آنان است. آنان از امور قلبى و باطنى انسان و سایر موجودات از عالم مُلک تا ملکوت اَعْلى آگاهند.
پیروى از آنان در تمام عرصه هاى زندگى واجب و لازم است.
چگونه مى توان محبت به اولیا و انبیاى الهى را در دل افزایش داد؟
پاسخ: : معرفت پایة اصلى محبّت است و محبّت ملازم با اطاعت و عامل بزرگ دوری از گناهان و راه اساسى تهذیب نفس است. ممکن است بسیار اتفاق بیفتد که از کنار دوستان صمیمى یا شخصیت هاى مورد احترام علمى و اجتماعى یا دینى و حتى محبوب دل همه منتظران و مستضعفان یعنى حضرت بقیه الله(ع) عبور کنیم و هیچ کارى که بیانگر احترام باشد،‌ انجام ندهیم، چون متوجه وجود آن فرد نشدیم یا دیدیم ولى نشناختیم، چون اگر مى شناختیم، ابراز محبّت و ارادت مى کردیم. انسان وقتى عاشق کسى شد و دوستدار او گشت، از وى پیروى می‌کند.
قرآن می‌فرماید: «إن کنتم تحبّون الله فاتبعونى یحببکم الله؛(7) اگر دوستدار خدا هستید، پس از من (پیامبر) پیروی کنید تا خدا شما را دوست داشته باشد». هرچه پیروى بیشتر و خالصانه تر انجام گیرد، بر محبت و ارادت افزوده مى گردد.
امام صادق(ع) می‌فرماید: «ما کسى را شیعه نمى دانیم مگر آن را که از همة اوامر ما پیروى کند».(8)
معرفت یا معارفه
وقتى معرفت موجب ایمان و عقیده شد، عشق و محبت مى ‌آفریند. هر چه درجة معرفت افزون تر گردد، ایمان و محبت از صلابت و استوارى بیشترى برخوردار مى گردد. وقتى عشق و محبت، همة هستى فرد را به احاطه در آورد،‌ عاشق را تابع بى چون و چراى معشوق مى سازد، در نتیجه محبت و لطف معشوق را متوجه خود مى نماید چنان که خداوند(معشوق واقعى و حقیقى عشاق حقیقت طلب) می‌گوید: «فاذکرونى أذکرکم؛(9) پس به یاد من باشید تا به یاد شما باشم».
امیرالمؤمنین(ع) پس از معرفى ائمه که سیاستگذاران و تدبیر کنندگان امور مردمند و از طرف خدا سرپرستى و ریاست خلایق را به عهده دارند، می‌فرماید: «لا یدخل الجنة إلاّ من عرفهم و عرفوه؛(10) داخل بهشت نمى شود مگر کسى که نسبت به امامان معرفت داشته باشد و آنان نیز آن فرد را در زمرة شیعیان و صاحبان معرفت به حق خود بدانند و بشناسند».معرفتى که به محبت و عشق مبدل مى‌گردد یک طرفه نخواهد بود. پس کسانى که اظهار دوستى و محبت می‌کنند و باور دارند که آن‌ها امامان به حق هستند، ولى از آنان اطاعت و پیروى نمى کنند، امامان را نشناخته و از این دوستى و اعتقاد سرسرى و یک طرفه نمى‌توانند به کمال مطلوب نایل گردند.
معرفت و ارتباط قلبی
براى افزایش محبت به اولیاى الهی، باید نسبت به آنان و مقام و منزلتشان، افکار و عقاید و عملکرد ها و سیره و سنت شان در میادین مختلف زندگى معرفت پیدا کرد و آن چه که آنان را خوشحال و رضایت شان را جلب مى‌کند، شناخت و سیر و حرکت هاى خود را بر محور جلب رضایت آنان تنظیم کرد و از هر چه که باعث ناخشنودى آنان است، فاصله گرفت.
نتیجه معرفت محبت است و نتیجة محبت اطاعت است، اما میان محبت و اطاعت رابطة‌ متقابل وجود دارد. هرچه محبت بیشتر، اطاعت قوى تر و هر اندازه اطاعت قوى تر و گسترده تر باشد، محبت افزایش مى‌یابد، و این تحقق نمى یابد مگر با ارتباط قلبى با آنان. در همة‌حالات زندگى (سختى ها و آسایش ها) به آنها باید متوسل شود و آنان را هادی، واسطه و شفیع خود نزد خدا قرار دهد. پاسخ را با ذکر روایتى از علی(ع) در مورد ملاک دوستى و دشمنى به پایان مى بریم:‌«إنّ ولیّ محمد(ص) من اطاع الله ... و انّ عدوّ محمد من عصى الله و ...؛(11) دوست محمد(ص) کسى است که خدا را اطاعت کند، اگر چه در خویشاوندى نسبت به پیامبر دور باشد، و دشمن حضرت کسى است که گناه کند و نافرمانى خدا نماید، اگر چه خویشاوند نزدیک او باشد».

پی نوشت:
1 - بحارالانوار، ج 26، ص 357.
2 - اشاره به آیه‌29 و 30 سوره قصص.
3 - بحارالانوار، ج 39، ص 84.
4 - بحارالانوار، ج 99، ص 35، حدیث 17.
5 - احزاب(33) آیه 33.
6 - رعد(13) آیه 43.
7 - آل عمران(3) آیه 31.
8 - کلینی، اصول کافی، ‌ج 3، باب الورع، حدیث 13.
9 - بقره(2) آیه 152.
10 - نهج البلاغه، ترجمه فیض الاسلام، خطبه‌152.
11 - همان، کلمات قصار، شمارة 92.

 

 

 

مدرنیسم و پست مدرنیسم

 

مدرنیسم و پُست مدرنیسم به چه معنا است و چه فرقی بین این دو وجود دارد؟

 

مدرنیسم (Modernism) واژه ای فرانسوی، به معنای تجدد خواهی، که از مدرن به معنای نو و جدید است، لیکن خاستگاه این تجدد در اروپا تجدّد فکری و دینی و معرفتی است.
توضیح این که : در اروپا مدت ها فلسفة منحط اسکولاستیک سایه افکنده و افکار حاکم و غالب بر اجتماع آنان را تحت الشعاع خویش در آورده بود. بعد از رنسانس و به ویژه بعد از دو جریان انقلاب صنعتی در انگلستان و انقلاب اکتبر در فرانسه در حوزه های دین مسیحی تمایلات آزادی خواهانه بروز نمود و برای تجدید نظر در بسیاری از عقاید رسمی و سنتی دین مسیح جهت سازگار کردن آن با نتایج پیشرفت های علمی که خصوصاً از قرن نوزدهم میلادی به بعد برای بشر حاصل شده بود، اقداماتی صورت گرفت.
در پرتو کشفیات علمی در همة قلمروهای مورد علاقه ی انسان، به ویژه در تاریخ ، باستان شناسی، و زبان شناسی عده ای از روحانیان کاتولیک که این کشفیات را با مندرجات کتاب مقدس موافق نیافتند، در پی تجدید نظر در آن برآمدند و اظهار داشتند که بسیاری از مندرجات کتاب مقدس برای بیان حقایق ثابت و پایدار برای همة زمان ها و اعصار نیست؛ بلکه برای بیان احساسات دینی مردمی است که در عصر معیّنی می‌‌ زیسته اند و به همین دلیل حقایق دینی نیز مشمول تحوّل و پیشرفت های انقلابی علمی است و پا به پای تحولات علمی باید متحول شود.
تجدّد طلبان با ترک فلسفة اسکولاستیک بیشتر به عمل و ارادة انسان تکیه داشتند تا بر عقل و به جای فلسفة اسکولاستیک از فلسفة "موریس بلوندل" ، " برگسون" و "جیمز" طرفداری می‌ کردند.
مدرنیست ها وحی و الهام را یک دریافت شخصی از حقیقت الاهی می‌ دانند، نه دریافت حقیقت کلی عینی از خدا و بیان آن به مردم.
کلیسای کاتولیک با نهضت مدرنیسم به مخالفت برخاست و آن را از قبیل اظهار عدم معرفت به خدا (لاادری گری) و اعتقاد به حلول و سوء تعبیر و سوء فهم کشفیات علوم جدید خواند.[1]
عناصر تجدد: اندیشة تجدد را می‌ توان در چند مفهوم اساسی خلاصه نمود:
ـ عقل گرایی،
ـ اومانیسم،
ـ لیبرالیسم،
ـ فرد گرایی،
ـ آزادی،
ـ برابری،
ـ کارگزاری تاریخی انسان،
ـ داعیة معرفت انسان و اصل ترقی و پیشرفت بی حد و حصر.
در مدرنیسم هر چه که رنگ و روی مدرن و جدید داشته باشد، پسندیده است و هرچه که جنبة سنّت به خود بگیرد، بی ارزش است و باید به دور افکنده شود.
از نظر جامعه شناسی مدرنیسم چهار مبنا دارد:
1
ـ گسترش و تأثیر علم و فن آوری که زمینه ساز انقلاب صنعتی شد، که جنبة اصلی آن عقلانی کردن چرخ تولید است. (تولید صنعت )
2
ـ تحرک بیشتر، قبل از انقلاب صنعتی جامعه ایستا بود و مردم به ندرت از موطن خود به جای دیگر می‌رفتند، ولی پس از انقلاب صنعتی و تحوّل جامعة اروپایی از سنتی به مدرن ، تحرک ها و مسافرت ها و روند شهر نشینی روز به روز توسعه یافت.
3
ـ حکومت های بروکراتیک؛ ظهور حکومت های مدرن برای راهبردی کردن دگرگونی اقتصادی و اجتماعی از جملة مبنا و پایه های مدرنیسم است.
4
ـ تأکید بر فرد، فردگرایی به جای جمع گرایی و بسط مفهوم آزادی فردی یکی دیگر از پایه های مدرنیسم از منظر جامعه شناسی است.[2]
امواج تجدّد: مدرنیسم سه موج یا سه چهره دارد:
موج اول:  موج اول تجدّد که از آغاز مدرنیسم شروع شده ، مبتنی است بر اومانیسم و رهایی از سنّت که به این مدرنیتة، لیبرال اولیه گفته می‌ شود. مدرنیسم در این مرحله بر محور آزادی مطرح است. دغدغة آن در این مرحله اندیشة آزاد آدمی است. متعلقات اندیشة آزادی عبارتند از : برابری سیاسی و حقوقی ، گرایش به فرد یا فرد گرایی، سکولاریزم ، تأکید بر منافع فرد به عنوان مهم ترین منافع جامعه، تأکید بر تشخیص فردی در خصوص مصالح خودش و خلاصه این که در کل این پروژه رگة اساسی، اندیشة فردگرایانه است.
موج دوم تجدد: تجدد در موج دوم مبتنی بر اندیشة انضباطی و سازماندهی است که به عنوان واکنشی در مقابل لجام گسیختگی ها یا بی انضباطی های ناشی از موج اول تجدد متجلی شد، که به این چهرة دوم تجدد، تجدّد سازمان یافته اطلاق می‌ گردد. تجدد در موج دوم با وحدت گرایی، تمرکز، ملیّت و سازماندهی عجین است.
موج سوم تجدد: مدرنیسم در موج سوم که از ربع آخر قرن بیستم آغاز شد، با پراکندگی، تنوع گرایی، ناسیونالیزم و هویت ملی و طبقاتی همراه است. به این موج سوم عنوان پُست مدرنیسم (post modernism) یا پسا‌مدرنیسم و یا فرا تجدد اطلاق می‌ گردد.[3]
تعریف پُست مدرنیسم: پست مدرنیسم یک جریان فکری ضد فرد گرایی است که زیر تأثیر اندیشه های "نیچه"، تمامی مکتب های فکری و دانش های مدرن را مخرّب روح انسانی و ناشی از تسلط منافع و جهان بینی معیّن می‌ داند که موجب رفع مسئولیت و استقلال و شکوفایی انسان شده است.
پست مدرنیسم بر این باور است که به هیچ نظریه ای نمی توان یقین کرد و هیچ حد و مرزی برای تفسیر جهان وجود ندارد.[4]
پی نوشت ها :
1 -
ر.ک: دایرة المعارف اسلامی، مصاحب، ص 2720 و 2721.
2 -
فصلنامه نقد و نظر، شماره 17 - 18 ، ص 82.
3 -
ر.ک: فصلنامه نقد و نظر، ش 10 و 11، ص 446 به بعد.
4 -
فرهنگ اصطلاحات فلسفه، (انگلیسی - فارسی) اثر پروین بابایی، ص 308.

اعتقادی

مطالب مربوط به انسان شناسی در دین و زندگی ۱ وارد شده است. این مبحث در سالهای گذشته در معارف اسلامی  پیش دانشگاهی  بسیار مفصل مورد بررسی قرار می گرفت ولی متاسفانه با تغییر کتاب پیش دانشگاهی  این مطلب حذف شد.بنظر شما آیا این یک اشکال عمده  در کتاب جدید دین و زندگی پیش دانشگاهی نمی باشد؟ لطفا نظر خود را در این رابطه و مباحث دیگر کتاب پیش برای من بنویسید تا به دفتر تالیف منتقل گردد.

اعتقادی

مطالب مربوط به معاد وهستی شناسی در دین و زندگی ۱ و۲ وجود دارد. جهت اطلاعات بیشتر در ارتباط با این عناوین و پاسخگویی به شبهات مربوطه همکاران عزیز می توانند به فصلنامه "ذکر"شماره های ۱ و ۲ و ۳ مراجعه فرمایند.

استفاده از سایت های مفید

برای دیدن مطلب مورد نظر اینجارا کلیک کنید.