X
تبلیغات
ذکر

پیش فرض قرآن ازنظرحضرت آقاي بهجت


387. اگر کتابی بود که عکس اشیا را نشان می داد، آن کتاب همين قرآن است که بهشت و جهنم را نشان می دهد. [در محضر بهجت:1/11]
388. خدا می داند قرآن برای اهل ایمان – مخصوصاً اگر اهل علم باشند – چه معجزه ها و کراماتی دارد و چه چیزهایی از آن خواهند دید! [در محضر بهجت:1/55]
389. اگر قرآن را به صورت واقعی اش ببینیم، آن گاه معلوم می شود که دست از ترنج می شناسيم يا نه! [در محضر بهجت:1/36]
390. برنامۀ قرآن، آخرین برنامۀ انسان سازی است که در اختیار ما گذاشته شده است، ولی ما از آن قدردانی نمی کنیم! [در محضر بهجت:1/55]
391. اگر به قرآن عمل می کردیم، دیگران را به اسلام و قرآن جذب می نمودیم؛ زیرا قرآن، جامع کمالات همۀ انبیای اولوا العزم (علیهم السلام) است. [در محضر بهجت:1/112]
392. اگر درست به قرآن عمل می کردیم، با عمل خود دیگران را جذب می کردیم؛ زیرا مردم غالباً – به جز عدّۀ معدود – خواهان و طالب نور هستند. [در محضر بهجت:2/.14]
393. قرآن، انسان را به غایت کمال انسانی می رساند. ما قدردان قرآن و عدیل آن: اهل بیت (علیهم السلام) نیستیم. [در محضر بهجت:2/227]
394. مدام به قرآن نگاه کردن، دوای درد چشم است. [در محضر بهجت:2/280]
395. اگر از قرآن استفاده نمی کنیم، برای آن است که یقین ما ضعیف است. [در محضر بهجت:2/280]
396. خدا می داند حفظ قرآن، چه قدر در استفاده از این معدن و منبع رحمت الهی، مدخلیّت دارد... ما آن گونه که باید و شاید از قرآن، استفاده نمی کنیم! [در محضر بهجت:1/114]
397. آیۀ: (وَلَو أََنَّ قُرآناً سُیِرَت بِهِ الجِبالُ أَو قُطِعَت بِهِ الأَرضُ أَو کُلِّمَ بِهِ المَوتی [رعد:31]: اگر قرآنی وجود داشت که به واسطۀ آن، کوه ها سیر شود، یا زمین به آن پیموده و یا شکافته شود، یا با مردگان سخن گفته شود...) چه می گوید؟! آیا امور مذکور در آیۀ شریفه، فرض محال و غیر واقع است؛ یا می خواهد بفرماید: اهلش با این قرآن، همۀ این کارها را می توانند انجام دهند؟![در محضر بهجت:1/281]
398. کسی آشنا به قرآن است که زیادتر در آن تدبّر کند؛ مجموعۀ روایات هم مثل قرآن است.[گوهرهای حکیمانه:100]
399. اگر راست می گوییم که قرآن، سلاح است، پس چه احتیاج به سلاح دیگر؟![در محضر بهجت:2/14]
400. آیا هیچ می دانیم که قرآن، نظیر سایر مکتوبات نیست! گویی قرآن، موجودی ربوبیّ از عالم نور و روحانی است که در عالم اجسام و اعراض ظهور کرده است! [در محضر بهجت:2/135]
401. باید به طور یقین بفهمیم که نگاه کردن به قرآن، مثل نگاه کردن به سایر کتب نیست! [در محضر بهجت:2/135]
402. به هیچ امّت و ملتی چنین قرآنی داده نشده که این همه خواصّ و آثار داشته باشد! نعمت به این بزرگی به ما داده شده، ولی مثل این است که اصلاً نداده اند، و مثل این که این کتاب، مکمِّلِ انسان نیست! [در محضر بهجت:2/136]
403. توسل به قرآن و حمل و فهم و قرائت آن، برای نجات عموم مردم – چه رسد به خواصّ – مفید است! [در محضر بهجت:2/150]
404. جای تعجب است که به شخصیت ها و سخنان آنها اهمیت داده می شود و سخنرانی هایشان ضبط می شود، اما قرآن که در دست ما است، این طور نزد ما ارزش ندارد! همه می دانیم که دربارۀ قرآن، مقصّریم! [در محضر بهجت:2/282]
405. کسی که این مطلب را که: قرآن، تِیانُ کُلِّ شَیء [بیانگر همه چیز] است دنبال کند، عجایب و غرایب می بیند! [در محضر بهجت:2/297]
406. قرآن کتابی است که پیغمبر ساز است؛ زیرا پیغمبران دو گونه اند: قسم اول، پیامبرانی هستند که از جانب خداوند به پیامبری تعیین شده اند. قسم دوم، پیغمبرانِ کمالی، که در اثر ایمان و عمل به دستورات قرآن، به کمالات پیامبر نایل می گردند. بنابراین قرآن، پیغمبرانِ کمالی تربیت می کند و پیغمبر ساز است. [در محضر بهجت:1/120]
407. ما وظیفه داریم که در تعلیم، تلاوت و عمل به قرآن کوشش کنیم. ولی ما شبهای احیا قرآن بر سر می گذاریم؛ و در مقام عمل، آیه های حجاب، غیبت، کذب، و آیات: (وَیلٌ لِلمُطَفّفینَ: وای بر کم فروشان.) و نیز: (فَلا تَقُل لَهُما أُفٍّ: پس به پدر و مادر، اُف نگو.) همچنین: (وَلا تًمشِ فِی الأَرضِ مَرَحاً: و با ناز و تکبر در روی زمین راه مرو.) و ... را زیر پا می گذاریم. [در محضر بهجت:2/298
+ نوشته شده در  جمعه 1388/01/28ساعت 12:37 بعد از ظهر  توسط خطیبی  | 

پیش فرض نامه حضرت آقاي بهجت به جوانان


بسم الله الرحمن الرحیم
نوجوانها و جوانها باید ملتفت باشند که همچنانی که خودشان در این سن هستند و روز به روز به سن بالا می روند، علم و ایمانشان هم باید همین جور باشد، مطابق این باشد، معلوماتشان، از همان کلاس اول علوم دینیه، به بالا برود، ایمانشان ملازم با همین علمشان باشد.
باید بدانید اینکه ما مسلمانها، امتیازی از غیر مسلمانها نداریم الا به قرآن و عترت، و الا ما هم مثل غیر مسلمانها می شویم. اگر ما قرآن نداشته باشیم، مثل غیر مسلمانها هستیم، اگر ما عترت را نداشته باشیم، مثل مسلمانهایی که اهل ایمان نیستند هستیم.
باید ملتفت باشیم روز به روز در این دو امر ترقی بکنیم. همچنان که سنّ ما به بالا می رود، معلومات ما هم در همین دو امر، بالا برود. این طرف، آن طرف نرود و الا گم می شود، گمش نکنند؛ گمراهش نکنند؛ این دو اصل اصیل را از اینها نتوانند بگیرند.
ما می گوییم: اگر [می گویید] اسلام درست نیست [و] شما قرآن را قبول ندارید، [پس] مثل قرآن بیاورید، یک سوره ای مثل قرآن بیاورید. می گویند: نه، نمی توانیم بیاوریم و نمی آوریم و مسلمان هم نمی شویم!
این ادعا و این کلام، جواب ندارد، برای اینکه می گویند: « ما می دانیم و عمل نمی کنیم »
همچنین کسانی که صورتاً با قرآن هستند و با عترت نیستند، به اینها می گوییم که این آثار عترت؛ این فضائل عترت؛ این ادعیه اینها؛ این احکام اینها؛ این خطب اینها؛ این رسائل اینها؛ این « نهج البلاغه »؛ این « صحیفه سجادیه »؛ در مخالفین عترت، مثل اینها را بیاورید! اگر آوردید، ما دست بر می داریم.
این علمیّاتشان، این عملیاتشان، این ایمانشان، این کراماتشان این معجزاتشان، باید بدانیم این دو تا را از ما نگیرند.
می دانید چقدر پول به ما می دهند اگر اینها را به آنها بدهیم؟ خیلی می دهند؛ لکن این پول ارزش ندارد، فردا از راه غیر مستقیم همین پول را از ما می گیرند و یک بلایی هم بر سر ما می آورند. اینها به ما وفا نمی کنند؛ تا خودشان استفاده شان را از ما بگیرند، دیگر کار ما را می سازند.
بالاخره باید ملتفت باشیم قرآن را یاد بگیریم، الفاظش را یاد بگیریم که از غلط، محفوظ باشد. آنچه را که می دانیم، قرائتش را تصحیح کنیم، تجویدش را تصحیح کنیم، در نمازمان صحیح القراءة باشیم.
و همچنین تفسیرهای آسان و ساده را ما که فارسی زبانیم، بدانیم؛ و [یک] تفسیر فارسی پیدا کنیم که از روی آن سهل باشد ما قرآن را بفهمیم؛ مثلاً «منهج الصادقین» را کم و بیش مطالعه کنیم، بلکه از اول تا به آخر، چون کتاب فارسی است و کتاب خوبی هم هست. اگر بهتر از او پیدا بکنیم عیب ندارد، اما کجا پیدا شود بهتر از او که معتبر باشد؟
حفظ کنیم قرآن را که همیشه با ما باشد، ما با او باشیم، تحصن بکنیم به قرآن، تحفظ بکنیم به قرآن، وسیله حفظمان در فتن و شدائد دنیا قرار بدهیم.
از خدا بخواهیم که از قرآن ما را جدا نکند، همچنین از خدا بخواهیم ما را از عترت جدا نکند که عترت با قرآن است و قرآن هم با عترت است، اگر کسی یکی از این دو تا را ندارد هیچ کدام را ندارد.
ملتفت باشیم دروغ به ما نگویند و دروغ خودشان را به ما نفروشند! از مردم دنیا، دروغ را نخریم!
ما از عترت و قرآن نمی توانیم دوری کنیم؛ اگر دوری کردیم، در دامن گرگها می افتیم، [و] خدا می داند آیا بعد، از دستشان نجات می یابیم؟ بعد از اینکه سرها شکست و دستها بریده شد و بلاها به سر ما آمد.
ملتفت باشید! از این دو اصل کسی را بیرون نبرند.
شما مدرسه می روید، معلم خودتان را ملتفت باشید در صراط مستقیم باشد. اگر معلم را با رشوه و غیر رشوه، منحرف کردند دیگر کار بچه ها زار است، چرا؟
به جهت اینکه او، از راه مستقیم یا غیر مستقیم، باطل خودش را به بچه ها می فروشد، به این بچه ها می خوراند.
ملتفت باشید! خیلی احتیاط بکنید! احتیاط شما هم فقط در همین است که از یقین، تجاوز نکنید، بلکه امروز بزرگها هم همین جورند، باید خیلی سعی بکنید که غیر یقین را، داخل یقینیات ما نکنند، آب را توی شیر ما نریزند!
اگر یک نفر، هزار کلمه حقیّ گفت، این هزار کلمه را خوب تأمل بکنیم، و از او بگیریم، بعد[ تأمل کنیم که] هزار و یکم هم درست است؟ [یا] نه آن ظنّ است، یقین نیست.
هر کلمه ای از هر کسی شنیدید، دنبال این بروید که « آیا این صحیح است، تام است، مطابق با عقل و دین هست، یا نه؟ » [و بدانید که] در وقتی [که] ما خلوت کردیم [ خداوند] مطلع است، وقتی جلوی مردم هستیم مطلع است، حرف می زنیم مطلع است، ساکتیم مطلع است.
همین که شخص مطلع شد: [که] « صاحب این خانه، صاحب این عالم، از هر فرد فرد، به تمام افعال و تروک، به تمام نوایا، مطلع شد، آنچه که نیت کرده و می کند، آنها را هم مطلع است؛ بلکه نیّت خیر را می نویسد؛ نیت شّر را نمی نویسد تا شّر محقق نشده؛ شر هم که محقق شد، یک مقدار صبر می کند تا ببیند، توبه می کند یا نه، برمی گردد یا نه »؟ کار تمام است.
مقصود، همین که انسان بداند که خدا می داند، کار تمام شد، دیگر معطل نباشد، همه چیز را تا به آخر می فهمد [که] چه باید بکند و چه باید نکند، از چه منتفع می شود و از چه متضرر می شود، [خداوند] ما را می بیند.
[آیا] میتوانیم [با اینکه] سر سفره او نشسته ایم، با همدیگر نزاع بکنیم؟ [مثلاً] آن غذا را من جلوتر دیدم، من باید بخورم؛ او می گوید من اول این را برداشتم، من باید این غذا را بخورم، سر این دعوا بکنیم و مقاتله بکنیم؟!
تمام این جنگهایی که حکومتها دارند، از همین قبیل است؛ سر سفره کریم نشسته اند، او هم می بیند.
دستور هم معلوم است که چیست، [خداوند] از چه خوشش می آید، از چه بدش می آید. از آزار به غیر حقّ، بدش می آید؛ از احسان به حق در جایش، خوشش می آید، همه اینها را می داند و ما هم می دانیم که او این دستور را داده و اینها را می داند و می بیند، آیا این کار[ها] را می کنیم؟
آدم جلوی یک نفر آدم عادی هر گونه معصیت نمی کند، با اینکه شخص عادی است، شاید قدرت من از قدرت او بیشتر باشد نتواند به من[ کاری کند]، اما همین قدر به من بدبین می شود، با من بد می شود، یک وقتی اگر فرصت پیدا کرد کار ما را تصفیه می کند. اما خدا که این جور نیست، خدا قادر است و عالم است و دستور هم داده و می داند « چه کسی می داند و چه کسی نمی داند »، همه اینها را می داند.
[آیا] جلوی او می توانیم مخفی بکنیم، یا نه آشکار کنیم طوری نمی شود، نمی تواند کاری بکند، آیا این جور است؟ [آیا] هیچ فایده برای ما دارد، [آیا] می توانیم مخفی کنیم؟
انسان، یا غیر انسان- مکلّف- به جایی شقاوتش می رسد که اصلاً این مطالب کأنه به گوشش نخورده که خدایی داریم بیناست، شنواست، داناست، قادرست، رحیم و کریم است. قادرست یک سر سوزنی اگر در راه او صرف بشود، مزدش را بدهد، یک همچنین [خدایی است].
در انجیل برنابا- که اقرب اناجیل به صحّت است- نوشته شده که حضرت عیسی علیه السلام برای ابلیس شفاعت کرد: « خدایا این مدتها عبادت تو را می کرد، تعلیمات می کرد، فلان می کرد، بیا از گناهانش بگذر »! با اینکه از زمان آدم تا زمان عیسی علیه السلام چه کارها، چه فسادها کرده بود. این چه نوری است که حتی به این هم ترحّم کرد [که گفت]: خدایا از تقصیراتش بگذر!
[ خداوند] فرمود: « بله، من حاضرم ببخشم، بیاید بگوید: من گناه کردم، اشتباه کردم، ببخش، همین؛ بیاید بگوید: « اخطأت فارحمنی »، بیاید این دو کلمه را بگوید. »
حضرت عیسی علیه السلام خیلی خوشحال شد که کاری در عالم انجام داد، یک کاری که دیگر مثل ندارد. از زمان آدم تا به حال پر از فساد و افساد، حالا واسطه می شود و وساطتش اثر کرد، قبول شد.
از همان راهی که داشت، شیطان را صدا زد، گفت: بیا، من برای تو بشارت آوردم!
گفت: از این حرفها زیاد است. [ حضرت عیسی (ع)] گفت: « تو خبر نداری، اگر بدانی، سعی می کنی، حریص می شوی کار را بفهمی. »
گفت:« من به تو می گویم اعتنا به این حرفها نداشته باش، از این حرفها زیاد است».
گفت: « تو خبر نداری[ خداوند] می خواهد تمام این مفاسد با دو کلمه خلاص شود. »
گفت: « بگو ببینم چه بوده است. »
گفت: « اینکه تو بیایی و در محضر الهی بگویی:
« خدایا! أخطأت فارحمنی؛ من اشتباه کردم، تو ببخش. »
ببینید چقدر ما به خودمان ظلم می کنیم که به سوی خدا نمی رویم، به سوی چه کسی می رویم؟ آخرش افتادن میان چاه است، آخرش پشیمانی است؛ خوب چیزی که می دانی آخرش پشیمانی است، حالا دیگر نرو.
[شیطان] گفت: « نه، او باید بیاید و بگوید من اشتباه کردم! تو ببخش!، چرا؟! به جهت اینکه لشکر من از او زیادتر است! آن ملائکه ایی که با من سجود نکردند و تابع من شدند، آنها لشکر من هستند! شیاطین هم لشکر من هستند، آن اجنّه ای هم که ایمان به خدا نیاوردند، لشکر من هستند، تمام بت پرستهای بشر، لشکر من هستند! »
این، به زیادتی لشکر در روز قیامت می خواهد مغرور شود! آنجا جای زیادتی و کمی نیست. هر چقدر زیاد باشد جهنّم می گوید: ( هل من مزید؟ سوره ق/30 ). آن وقت تو می خواهی با زیادتی لشکر کار بکنی! بله، لشکر تو زیاد است؛ [اما] جهنم جایشان می شود؛ جهنم نمی گوید: «اتاق نداریم» جهنم می گوید:
« هرچقدر هست بیاورید، هل من مزید؟ » یعنی اینکه بیاورید، هرچه زیادتر بیاورید. جا داریم!
[حضرت عیسی (ع)] گفت: « برو ملعون! نتوانستم برای تو هم کاری بکنم. تو می گویی: خدا باید بیاید من او را ببخشم!؟ »
مقصود، حلّ این مطالب به علم و جهل است، دانستن و ندانستن، عالم بودن و جاهل بودن، دور می زند. اصل مطلب، از جهل این بدبخت است. تو ای جاهل! می گویی: « چیزی که آتش شد دیگر ممکن نیست برای خاک خضوع بکند؟ » آدم خاکِ به تنهایی است؟ یا مجموع خاک و یک پاک دیگری است. تو هم که فقط آتش نیستی، مثل آتش های جامد، روح داری، مکلفی، یک آتش مکلف هستی. [خداوند] به تو فرمود: «اسجدوا»، سجده نکردی؛ قهراً مجموع روح و جسم، انسان یا جنّ یا شیطان یا ملک می شود.
این بدبخت خیال کرد که همین بدن او با بدن این، این ظلمانی و آن نورانی است؛ دیگر محال است نورانی برای ظلمانی سجده و خضوع کند؛ دیگر نمی داند که این، نورانی است.
ای جاهل! آیا نمی دانستی آن وقتی که مجلس امتحان، درس امتحان شد، تمام ملائکه، عاجز بودند و عاجز ماندند از اسامی آنهایی را که خداوند اشاره کرد اسمهای اینها را بگویید، یا خودشان، یا سایر ملائکه، یا سایر اشیاء، همه عاجز بودند. [گفتند]: ما خودمان از خودمان چیزی نداریم؛ هر چیزی که به ما یاد دادی بلد هستیم و هر چیزی را که یاد ندادی بلد نیستیم. [خداوند] به آدم فرمود: « تو بگو! »، [آدم] تمام اسامی را بیان کرد.
حالا که فهمیدی آدم بر تمام ملائکه- با آن همه عظمت ها و اختلاف مراتب در ملائکه- تفوّق پیدا کرد و مقدم شد و حال که فهمیدی که آدم بر تو و همه ملائکه مقدم است، باز هم، خجالت نکشیدی، باز هم گفتی: ( خلقتنی من نار و خلقته من طین. سوره ص/76 ) ؟ باز هم جای این [حرف] است؟ باز هم نفهمیدی؟
ببینید: میزان، علم و جهل است.
خوب، اگر [تا به حال] نفهمیدی که آدم باید [به] آنچه معلوماتش است عمل کند، از حالا توبه بکن، اقلاً حالا بپرس: « آیا توبه من قبول می شود یا نه؟ »
و علی هذا، ببینید چقدر ما غافلیم! چقدر ما به خودمان ظالمیم که واضحات را زیر پا می گذاریم! مطلب همین است، دائر مدار این است که اگر معلومات ما زیر پا نباشد، مجهولات ما عملی نشود، کار تمام است.
معلومات را نباید زیر پا گذاشت، آدم پشیمان می شود، اگر به معلوماتش عمل کرد، دیگر روشن می شود، دیگر توقف ندارد.
اگر دید باز هم توقف دارد، بداند- به طور یقین- بعضی از معلومات را زیر پا گذاشته است، کفشش ریگ دارد، خوب دقت نکرد که این ریگ را خارج کند:


« من عمل بما علم ورثه الله علم ما لم یعلم. » بحار الانوار، ج78، ص189.
( و الذین جاهدوا فینا لنهدینّهم سبلنا ) سوره عنکبوت/69.
( ومن عمل بما علم کفی ما لم یعلم ) ثواب الاعمال،ص134.

هیچ کس نیست که بگوید هیچ چیز نمی دانم، [اگر بگوید] دروغ می گوید هر کسی [که] هست، غیر معصوم بعضی چیزها را میداند و بعضی چیزها را نمیداند؛ آن چیزهائی را که می داند، اگر عمل کند، آن چیزهایی را که نمی داند می فهمد.
آن چیزهایی را که می دانید، عمل کنید؛ و آن چیزهایی را که نمی دانید، از حالا توقف کنید و احتیاط کنید تا روشن شود، وقتی به آنها عمل کردی روشن می شود؛ به همان دلیلی که اینها را برای شما روشن کرد، آنهای دیگر را هم روشن می کند.
علی هذا، ببینید، برای چه توقف داریم. آنچه می دانی بکن و آنچه نمی دانی، احتیاط کن، هرگز پشیمان نخواهی شد.
خداوند بر توفیقات همه شما بیفزاید.
و خداوند ان شاءالله، سلامتی مطلقه روحیّه و جسمیّه، به همه مرحمت فرماید.
« والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
+ نوشته شده در  جمعه 1388/01/28ساعت 12:34 بعد از ظهر  توسط خطیبی  | 
ارزش نماز اول وقت
آقای مصباح می گوید: آیت الله بهجت از مرحوم آقای قاضی (ره) نقل می کردند که ایشان می فرمود:

« اگر کسی نماز واجبش را اول وقت بخواند و به مقامات عالیه نرسد مرا لعن کند! و یا فرمودند: به صورت من تف بیندازد. »
اول وقت سرّعظیمی است « حافظوا علی الصلوات: در انجام نمازها کوشا باشید. »
خود یک نکته ای است غیر از « أقیموا الصلوة: و نماز را بپا دارید. »
و همچنین که نماز گزار اهتمام داشته باشد و مقید باشد که نماز را اول وقت بخواند فی حدّ نفسه آثار زیادی دارد، هر چند حضور قلب هم نباشد. »
2. زنده نگه داشتن سنت
حجة السلام والمسلمین قدس، یکی از شاگردان آیت الله بهجت می گوید:
« آقا همیشه سفارش می کردند برای احیای شریعت نگذارید سنتها فراموش شود وعرفیات یا بدعتها جای آن را بگیرد.
روزی فرمودند:
« مرحوم حاج شیخ مرتضی طالقانی ( ازاستادان اخلاق و علمای بزرگ نجف، که استاد اخلاق آقا نیز بوده است ) همراه با عده ای از علما از جمله آیت الله العظمی خوئی به افطار دعوت بودند، وقتی غذا آماده می شود و همگی سر سفره می نشینند حاج شیخ مرتضی طالقانی می فرماید: نمک در سفره نیست و اقدام به تناول غذا نمی کنند. با اینکه بین مجلس افطاریه تا آشپزخانه بسیار فاصله بوده ( و ظاهراً از خانه ای دیگر غذا می آورده اند ). به هر حال مرحوم طالقانی دست به غذا دراز نمی کند و دیگران حتی آیت الله خوئی نیز به احترام ایشان غذا شروع نمی کنند و طول می کشد تا نمک را بیآورند. بعد از ختم جلسه و هنگام رفتن، آیت الله خوئی خطاب به ایشان می فرماید: حضرت آقا، اگر شما به این اندازه به ظاهر سنت مقید هستید که اگر کمی نمک تناول نکنید غذا نمی خورید، پس در این گونه مجالس کمی نمک با خود همراه داشته باشید تا مردم را منتظر نگذارید. آقای طالقانی فوراً دست به جیب برده و کیسه کوچکی را درآورده و می فرماید: با خودم نمک داشتم ولی می خواستم سنت اسلامی پیاده شود و متروک نباشد. »

3. آقائی و بزرگواری ائمه علیهم السلام
باز آقای قدس می گوید: روزی آقای بهجت در رابطه با بزرگواری و اغماض ائمه اطهار ـ صلوات الله علیهم ـ فرمودند:
« در نزدیکی نجف اشرف، در محل تلاقی دو رودخانه فرات و دجله آبادیی است به نام «مصیب»، که مردی شیعه برای زیارت مولای متقیان امیر المؤمنین علیه السلام از آنجا عبور می کرد و مردی از اهل سنت که در سر راه مرد شیعه خانه داشت همواره هنگام رفت و آمد او چون می دانست وی به زیارت حضرت علی علیه السلام می رود او را مسخره می کرد.
حتی یک بار به ساحت مقدس آقا جسارت کرد، و مرد شیعه خیلی ناراحت شد. چون خدمت آقا مشرف شد خیلی بی تابی کرد و ناله زد که: تو می دانی این مخالف چه می کند.
آن شب آقا را در خواب دید و شکایت کرد آقا فرمود: او بر ما حقی دارد که هر چه بکند در دنیا نمی توانیم او را کیفر دهیم. شیعه می گوید عرض کردم: آری، لابد به خاطر آن جسارتهایی که او می کند بر شما حق پیدا کرده است؟! حضرت فرمودند: بله او روزی در محل تلاقی آب فرات و دجله نشسته بود و به فرات نگاه می کرد، ناگهان جریان کربلا و منع آب از حضرت سید الشهدا علیه السلام به خاطرش افتاد و پیش خود گفت: عمر بن سعد کار خوبی نکرد که اینها را تشنه کشت، خوب بود به آنها آب می داد بعد همه را می کشت، و ناراحت شد و یک قطره اشک از چشم او ریخت، از این جهت بر ما حقی پیدا کرد که نمی توانیم او را جزا بدهیم.

آن مرد شیعه می گوید: از خواب بیدار شدم، به محل برگشتم، سر راه آن سنی با من برخورد کرد و با تمسخر گفت: آقا را دیدی و از طرف ما پیام رساندی؟! مرد شیعه گفت: آری پیام رساندم و پیامی دارم. او خندید و گفت: بگو چیست؟ مرد شیعه جریان را تا آخر تعریف کرد. وقتی رسید به فرمایش امام علیه السلام که وی به آب نگاهی کرد و به یاد کربلا افتاد و ...، مرد سنی تا شنید سر به زیر افکند و کمی به فکر فرو رفت و گفت: خدایا، در آن زمان هیچ کس در آنجا نبود و من این را به کسی نگفته بودم، آقا از کجا فهمید. بلافاصله گفت: أشهد أن لا إله إلا الله، و أن محمداً رسول الله، و أن علیاً أمیرالمؤمنین ولیّ الله و وصیّ رسول الله و شیعه شد


4. ارزش وضو و طهارت
باز آقای قدس می گوید:
« روزی چند دقیقه زودتر برای درس به خانه آقا رفتم، دیدم پیرمردی نشسته و آقا به او توجهی خاص دارد، بعد از دقایقی آقا فرمود: ایشان (آن پیرمرد) هرگز بی وضو نمی خوابد، اگر شبها چندین بار هم بیدار شود باید حتماً وضو بسازد. »


5. شخصیت ممتاز آقا شیخ محمد حسین کمپانی
آیت الله مصباح می گوید:
« روزی آقا فرمودند: مرحوم آقا شیخ محمد حسین طوری بود که اگر کسی به فعالیتهای علمی اش توجه می کرد تصور می کرد در شبانه روز هیچ کاری غیر از مطالعه و تحقیق ندارد، و اگر کسی از برنامه های عبادی ایشان اطلاع پیدا می کرد فکر می کرد غیر از عبادت به کاری نمی پردازد.
مرحوم آقا شیخ محمد حسین می گفت: من سیزده سال در درس مرحوم آخوند خراسانی، صاحب کفایه شرکت می کردم، در طول این سیزده سال یک شب موفق نشدم که در درس ایشان حضور پیدا کنم ( و ظاهراً درسشان را شبها ایراد می فرمودند ) آن یک شب نیز به زیارت کاظمین مشرف شده بودم و در هنگام برگشتن مشکلی پیش آمد که به موقع نرسیدم، در بین راه که می آمدم حدس می زدم که امشب چه مطالبی را بیان خواهند کرد. پیشاپیش آنها را نوشتم.
به نجف که رسیدم و با دوستان صحبت کردم دیدم تقریباً همه مطالبی که بیان فرموده بودند چیزهایی بوده که من پیشاپیش حدس زده و نوشته بودم، و تقریباً نوشته های من چیزی از درس کم نداشت.
ایشان با اینکه چنین موقعیت علمی داشتند و درس استاد را پیشاپیش می توانستند حدس بزنند و بنویسند، در عین حال مقید بودند که حتی یک شب درس استاد از او فوت نشود.

در کنار این فعالیتهای علمی آن قدر مقید به برنامه های عبادتی بودند، که هر کس اینها را می دید فکر می کرد که اصلاً به هیچ چیز غیر از عبادت نمی رسد، هر روز زیارت عاشورا و هر روز نماز جعفر طیار از برنامه های عادی ایشان بود. روزهای پنج شنبه، طبق سنتی که علمای نجف دارند و معمولاً روز پنج شنبه یا جمعه یک روضه هفتگی دارند که زمینه ای است برای دیدار دوستان و استادان و شاگردان با همدیگر و توسلی هم انجام می گرفت، مرحوم آقا شیخ محمد حسین در این روضه شان مقید بود که خود پای سماور بنشیند، و خود او همه کفش ها را جفت کند، و در عین حال زبانش مرتب در حال حرکت بود خیلی تند تند یک چیزی را می خواندند ما متوجه نمی شدیم که این چه ذکری است که ایشان این قدر در نشستن و بر خاستن به گفتن آن مقید است.
بعد یکی از دوستان که خیلی با آقا مأنوس بود ( مرحوم آقا شیخ علی محمد بروجردی رضوان الله علیه ) از ایشان سؤال کرده بود: آقا، این چه ذکری است که شما این قدر تقیِّد دارید که حتی بین سلام و احوال پرسی تان آن را ترک نمی کنی؟ ایشان لبخندی زده بود و بعد از تأملی فرموده بود: خوب است انسان روزی هزار مرتبه إنا أنزلنا بخواند. »

6. راضی به رضای الهی
حجة السلام والمسلمین قدس از شاگردان آقا می گوید:
« یک روز از روزهای درسی کمی زودتر به خانه آیت الله العظمی بهجت رفتم ـ زیرا ایشان گاهی از اوقات وقتی شاگردان به درس حاضر می شدند هرچند یک نفر هم بود به اتاق درس می آمد و تا هنگام آمدن دیگران احیاناً جریان و یا حدیث و یا نکته اخلاقی را گوشزد می کردند ـ بنده نیز به طمع مطالب یاد شده قدری زودتر رفتم. خوشبختانه آقا که صدای « یا الله » حقیر را شنید زودتر تشریف آورد، بعد از احوالپرسی فرمود:
در نجف یکی از آقازاده های ایرانی که از اهل همدان و بسیار جوان زیبا و شیک پوش بود و از هر جهت به جمال و خوش اندامی شهرت داشت، به بیماری سختی گرفتار و از دو پا فلج شد به گونه ای که با عصا بیرون می آمد.

من سعی داشتم که با او روبرو نشوم، زیرا فکر می کردم با وصف حالی که او داشت، از دیدن من خجالت می کشد، لذا نمی خواستم غمی بر غمش بیفزایم. یک روز از کوچه بیرون آمدم و دیدم او سر کوچه ایستاده است و ناخواسته با او روبرو شدم و با عجله و بدون تأمل گفتم: حال شما چطور است؟ تا این حرف از دهانم بیرون آمد ناراحت شدم و با خود گفتم که چه حرفی ناسنجیده ای مگر حال او را نمی بینی! چه نیازی بود از او بپرسی؟ به هر حال خیلی از خودم بدم آمد.
ولی بر خلاف انتظار من، وقتی وی دهان باز کرد مثل اینکه آب یخ روی آتش ناراحتی درونم ریخت، چنان اظهار حمد و ستایش کرد و چنان با نشاط و روحیه ابراز سرور کرد که گویا از هر جهت غرق در نعمت است من با شنیدن صحبت های او آرام گرفتم و ناراحتی ام بر طرف گردید. »


7. برکت و عظمت ولایت علی(ع)
هم او می گوید:
« روزی آقا در ارتباط با ولایت و عظمت آن فرمودند: در نجف یا کاظمین یکی از آقایان قریب 10 یا 15 نفر از اهل علم را برای ناهار دعوت کرده بود ولی فرستاده آقا اشتباهاً طلاب یک مدرسه را که قریب 60-70 نفر بودند دعوت کرده بود. وقتی میهمانان آمده بودند وی دیده بود گذشته از این که جا برای نشستن آنها کم است غذا نیز خیلی اندک است، بی درنگ به ذهنش خطور کرد که آیت الله حاج شیخ فتحعلی کاظمینی را از جریان با خبر سازد.
وقتی خبر به آقا رسیده بود فرموده بود: دست به کار نشوند تا من بیایم. تا اینکه ایشان تشریف می آورد و می فرماید: یک پارچه سفید آب ندیده برایم بیاورید. و ظرف برنج را وارسی کرد و سرپوش را برداشته و آن پارچه را به جای سرپوش می گذارد و می فرماید: حال ظرفها را به من بدهید، من غذا می ریزم و شما تقسیم کنید، و مکرر می فرموده است:
« ها علیّ (ع) خیر البشر، و من أبی فقد کفر: هشدار، که علی علیه السلام بهترین
انسانهاست، و هر کس [ولایت او] را نپذیرد[ به خدا ] کفر ورزیده است.
بحار الانوار، ج26، ص306، روایت 66 و 68 »
تا اینکه به شرافت مقام شامخ علی علیه السلام تمام میهمانان را از آن دیگ غذا داده بود و هنوز طعام دیگ به آخر نرسیده بود ».
یکی دیگر از شاگردان آقا (آقای تهرانی) این قضیه را نقل میکرد:
« آن گونه که به یاد دارم حضرت استاد این قضیه را مکرر به این صورت نقل می فرمودند که مرحوم حاج میرزا حسین نوری(ره)، صاحب کتاب «مستدرک الوسائل» در سامراء به شخصی فرموده بودند که برای شب پنجشنبه و جمعه صد نفر را دعوت کن، ولی شخص قاصد صد نفر را برای شب پنجشنبه دعوت کرده بود ( در حالی که منظور حاجی نوری(ره) این بود که پنجاه نفر برای شب پنجشنبه، و پنجاه نفر برای شب جمعه دعوت کند، و برای شب پنجشنبه غذای پنجاه نفر را تدارک دیده بود. )
وقتی حاجی از جریان باخبر می شود می فرماید: سریعاً آخوند ملا فتحعلی سلطان آبادی (ره) را که در سامراء اقامت داشته است، خبر کنید. مرحوم آخوند به محض اطلاع از قضیه می فرماید: غذا را نکشید تا من بیایم. وقتی تشریف می آورند می فرماید: یک پارچه آب ندیده بیاورید، پارچه را می آورند و ایشان آن را روی ظرف غذا قرار می دهد و سه بار دست خود را روی پارچه می کشند و در هر بار می فرمایند: « ها علی(ع) خیر البشر، من أبی فقد کفر. » و بعد می فرمایند: حالا غذا را بکشید، غذا را می کشند و تمام مهیمانها را غذا می دهند. »

8. ارزش کار خالصانه
باز آقای قدس می گوید:
« روزی آقا در رابطه با پاداش عمل صالح اگر چه اندک باشد، فرمود:
یکی از علمای نجف روزی در مسیر راهش به فقیری یک درهم صدقه داد ( البته بیشتر ازآن نداشت ) شب در خواب دید او را به باغی مجلل و دارای قصری بسیار عالی و زیبا دعوت کرده اند که نظیر آن را کسی ندیده بود. پرسید این باغ و قصر از آن کیست؟ گفتند: ازآن شماست تعجب کرد که من در برابر این همه تشریفات، عملی انجام نداده ام. به او گفتند: تعجب کردی؟ گفت:آری. گفتند: تعجب نکن. این پاداش آن یک درهم شماست. که خالصانه و با حسن عمل انجام گرفته است. »


9. ثبات قدم در دیانت
هم او می گوید:
« روزی آقا در ارتباط با ثبات قدم در دیانت و استمرار پرهیزکاری و تقوا فرمودند: یکی از علمای بزرگ و اهل معنی شخصی را در صحن مبارک حضرت امیر علیه السلام دید که از نهایت تواضع و ادب و ذلت در برابر مقام شامخ ولایت مولی الموحدین ایستاده و چنان سر به زیر و افتاده و خاضع بود که گویی با سر راه می رود. آن عالم عابد ربانی پیش آن مرد شریف و بزرگوار که عمرش از هفتاد به بالا بود رفت و از وضع حال و کیفیت زندگی او جویا شد. آن مرد شریف فرمود: از زمانی که پا به تکلیف گذاشتم تاکنون از روی عمد و دانسته گناه نکرده ام. البته آن طور مواظبت و دقت و مراقبت این گونه نتیجه را دارد. »


10. توجه امام زمان (عج) به شیعیان واقعی
و نیز می گوید:
« روزی آقا فرمودند: دکتری متدین اهل ولایت و شیعه مدتی در صدد پیدا کردن یاران حضرت حجت علیه السلام می گشت حتی می خواست اسامی آنها را بداند. روزی در مطب خود که در خانه اش قرار داشت تنها نشسته بود، شخصی وارد شد و سلام کرد و نشست و فرمود: حضرت آقا، یاران حضرت حجت علیه السلام عبارتند از... و شروع کرد به شمردن نامهای آنان و تند تند همه را نام برد و نام یکی نیز « بهرام » بود. به هر حال در طول چند دقیقه همه سیصد و سیزده نفر را شمرد و گفت: اینها یاران مهدی (عج) می باشند و بلند شد و خداحافظی کرد و رفت.
دکتر می گوید: او که رفت من تازه به خودم آمدم که این چه کسی بود؟ و آیا من خواب بودم یا بیدار؟ از همسرم که در اتاق مجاور بود پرسیدم: آیا کسی با من کاری داشت و پیش من کسی آمد؟ گفت: آقایی آمد و تند تند حرف می زد. دکتر می گوید: تازه فهمیدم که من خواب نبودم و او از افراد معمولی نبود. »


11. توجه تام به حضرت حقّ
باز می گوید:
« روزی آقا فرمود: در نجف رسم بود که طلاب در ایام زیارتی، دسته دسته و بسیاری از اوقات با پای پیاده برای زیارت عتبات عالیات می رفتند و شب را در بین راه به جهت خواندن نماز شب توقف و هر یک در گوشه ای مشغول نماز شب می شدند.
در یکی از سفرها آقای روحانی پیر مردی که همراه آنها بود بیشتر فاصله گرفت و مشغول نماز شب شد، ناگهان آقایان غرش و نعره شیری را از نزدیک شنیدند و در صدد بر آمدند که چه بکنند. دیدند شیر به سوی آن پیرمرد می رود، گفتند: « إنا لله و إنا إلیه راجعون » هیچ کاری نمی توانستند انجام بدهند، شیر رفت و رفت و رفت تا چند قدمی آن آقا ایستاد، آقا هم ظاهراً در رکعت وتر بود، شیر چند دقیقه کنار آقا ایستاد و آقا را نگاه می کرد، آقا هم مانند مجسمه ایستاده بود و هیچ تکان نمی خورد، بعد از دقایقی شیر حرکت کرد و رفت.
چون قدری دور شد آقایان دوان دوان به خدمت آقا رفتند و بعد از تمام شدن نماز وتر به او گفتند: آقا! از شیر نترسیدی؟ شگفت اینکه پا به فرار نگذاشتی، أحسنت! عجب دل قوی و با جرئتی داری؟ آقا فرمود: بله من ترسیدم، خیلی هم ترسیدم اما دیدم با فرار کردن از چنگال او نجات نمی یابم، لذا به خود گفتم که پس چه بهتر حال که باید طعمه شیر شوم، در حال مناجات و راز و نیاز با قاضی الحاجات باشم. و با این حال خوب از دنیا بروم. »
حجة الاسلام و المسلمین آقای تهرانی یکی از شاگردان آقا جریان فوق را به صورت ذیل از آیت الله بهجت نقل میکند:
« حضرت استاد این قضیه را مکرر به این صورت نقل می فرمودند که در نجف معروف شده بود که فلان آقا از شیر نمی ترسد و در بیابان شیر را دیده نترسیده است.

از خود آقا در این باره سؤال می کنند می فرماید: نه، من نیز خیلی از شیر می ترسم، ولی وقتی در بیابان مشغول نماز بودم ناگهان شیری از بالای کوه به سوی من سرازیر شد، با خود گفتم: بهتر است اینک که قدرت بر رهایی از شیر را ندارم فکر فرار را کنار گذارم و همچنان به نماز مشغول شوم، و چه بهتر که مرا در حال نماز بدرد، لذا از نماز دست بر نداشتم و هیچ عکس العملی از خود نشان ندادم، تا اینکه شیر نزدیک من آمد و دید من کاری نمی کنم، دورادور من گشت و رفت. »


12. توجه حضرت زهرا علیها السلام به فرزندان خود
همچنین آقای قدس می گوید:
« روزی آقا فرمودند یکی از ثروتمندان رشت که در نجف اشرف ساکن بود دختر خود را به ازدواج یک روحانی سید که خیلی فقیر بود در آورد، از آنجایی که خانم در خانواده ثروتمند بزرگ شده بود به هیچ وجه حوصله غذا درست کردن برای آقا را نداشت. شبی حضرت فاطمه زهرا علیها السلام را در خواب دید، حضرت به او فرمود: دخترم، چرا با پسرم خوشرفتاری نداری و برای او غذا درست نمی کنی؟ وی در خواب جواب داد که من حال غذا درست کردن برای این آقا را ندارم. حضرت اصرار کردند و او همان جمله را تکرار کرد.
تا اینکه حضرت زهرا علیها السلام فرمودند: شما فقط مواد لازم خورشت را آماده بکن و داخل قابلمه بریز و روی چراغ بگذار، لازم نیست که دستکاری کنی.
در این هنگام از خواب بیدار شد و تعجب کرد، بعد به عنوان امتحان همان کار را انجام داد، وقت ظهر یا شام وقتی سرپوش را از قابلمه برداشت دید غذا آماده است و عطر خورشت خانه را معطر کرد. وی همواره به این صورت غذا می پخت و حتی روزی مهمان داشتند مهمان گفت من در طول عمرم اینطور غذا نخورده ام.
تعجب اینکه آن خانم با اینکه این کرامت را بارها می دید، باز حوصله درست کردن غذا را نداشت. »


13. حیات اولیای خدا
هم او می گوید:
« روزی آقا فرمود: جنازه یکی از مردان پاک را ( به نظرم فرمودند: گیلانی بود.) به نجف می بردند، یک نفر قرآن خوان هم اجاره کرده بودند که تا مقصد همراه جنازه برود و قرآن بخواند، شبی از شبها همه از خستگی به خواب می روند و قاری مشغول خواندن سوره مبارکه «یس» می شود و هنگام قرائت آیه کریمه ( ألم أعهد إلیکم یا بن آدم ) لفظ «اعهد» را آنطور که باید ادا نمی کند و چند بار آن را تکرار می کند، ناگهان از داخل تابوت می شنود که آن مرد خدا دو یا سه بار با بیانی شیرین و با تجوید درست و قرائت این کلمه را ادا می کند. رعشه بر بدن مرد قاری می افتد که آدم مرده آن هم چند روز از فوتش گذشته چگونه شنید که من در اداء آیه کریمه مانده ام و با بهترین طریق قرائت و تجوید آن را به من یاد می دهد. روحش شاد! »

حجة السلام والمسلمین آقای تهرانی یکی از شاگردان آقا جریان فوق را به صورت ذیل نگاشته است:
« آن گونه که یاد دارم حضرت استاد این قضیه را مکرر به این صورت نقل می کردند، که جنازه یکی از بزرگان را به نجف می بردند، یکی از همراهان می گوید: در بین راه به منزل رسیدیم، و جنازه را در کاروانسرای کثیفی گذاشتند، من دیدم که آنجا مناسب جنازه آن آقا نیست و شاید بی احترامی به او محسوب شود، لذا جنازه را از آنجا به جای دیگر انتقال دادم، و بالای سر جنازه نشستم و مشغول شدم به قرائت قرآن و سوره «یس» به آیه « ألم أعهد» که رسیدم، چون عرب نیستم و بین «همزه» و «عین» خوب تمیز نمی دهم آن کلمه را تند خواندم، ناگهان شنیدم که جنازه دوبار با صدای بلند آن کلمه را با عربیت و تمییز بین «همزه» و «عین» ادا نمود.

و نیز آقای قدس می گوید:
« روزی آقا فرمودند:« در زمان قاجار آقایی در یکی از مدارس علمیه تهران حجره داشت و معروف بود به کرامت داشتن، ولی مقید بود چیزی از او ظهور و بروز نکند، در میان طلاب زمزمه می افتد که آقا موت ارادی دارد( یعنی هر وقت بخواهد، می تواند اختیاراً قالب تهی کند، ) روزی عده ای جمع شدند و خدمت آقا رسیدند و گفتند: آقا، ما امروز آمده ایم تا از شما کرامتی ببینیم و هر چه عذر آورد قبول نکردند، ناچار راضی شد ( خوب یادم نیست که تعهد گرفت که تا زنده ام به کسی اظهار نکنید، یا نگرفت ) و فرمود: من می خوابم، شما مرا صدا نزنید و کاری به من نداشته باشید.

رو به قبله خوابید و شهادتین را گفت و آنها دیدند که آقا مُرد. وی را این رو آن رو کردند و دیدند که واقعاً مرده است، برای اطمینان چند جای زیر پای آقا را با کبریت سوزاندند و دیدند که واقعاً جان داده است.
پس از مدتی آقا نفسی کشید و نشست. همین که نشست فرمود: به شما نگفتم با من کاری نداشته باشید، چرا مرا از راه رفتن باز می داشتید؟ »

14. تهذیب نفس، شرط درک خدمت امام زمان (عج)
حجة السلام قدس می گوید:
« روزی آقا فرمودند: در تهران استاد روحانیی بود که لُمعَتین را تدریس می کرد، مطلع شد که گاهی از یکی از طلاب و شاگردانش که از لحاظ درس خیلی عالی نبود، کارهایی نسبتاً خارق العاده دیده و شنیده می شود.
روزی چاقوی استاد ( در زمان گذشته وسیله نوشتن قلم نی بود، و نویسندگان چاقوی کوچک ظریفی برای درست کردن قلم به همراه داشتند ) که خیلی به آن علاقه داشت، گم می شود و وی هر چه می گردد آن را پیدا نمی کند و به تصور آنکه بچه هایش برداشته و از بین برده اند نسبت به بچه ها و خانواده عصبانی می شود، مدتی بدین منوال می گذرد و چاقو پیدا نمی شود. و عصبانیت آقا نیز تمام نمی شود.
روزی آن شاگرد بعد از درس ابتداءً به استاد می گوید:
« آقا، چاقویتان را در جیب جلیقه کهنه خود گذاشته اید و فراموش کرده اید، بچه ها چه گناهی دارند. » آقا یادش می آید و تعجب می کند که آن طلبه چگونه از آن اطلاع داشته است.

از اینجا دیگر یقین می کند که او با (اولیای خدا) سر و کار دارد، روزی به او می گوید: بعد از درس با شما کاری دارم. چون خلوت می شود می گوید: آقای عزیز، مسلم است که شما با جایی ارتباط دارید، به من بگویید خدمت آقا امام زمان(عج) مشرف می شوید؟
استاد اصرار می کند و شاگرد ناچار می شود جریان تشرف خود خدمت آقا را به او بگوید. استاد می گوید: عزیزم، این بار وقتی مشرف شدید، سلام بنده را برسانید و بگویید: اگر صلاح می دانند چند دقیقه ای اجازه تشرف به حقیر بدهند.

مدتی می گذرد و آقای طلبه چیزی نمی گوید و آقای استاد هم از ترس اینکه نکند جواب، منفی باشد جرأت نمی کند از او سؤال کند ولی به جهت طولانی شدن مدت، صبر آقا تمام میشود و روزی به وی می گوید: آقای عزیز، از عرض پیام من خبری نشد؟ می بیند که وی ( به اصطلاح ) این پا و آن پا می کند. آقا می گوید: عزیزم، خجالت نکش آنچه فرموده اند به حقیر بگویید چون شما قاصد پیام بودی ( و ما علی الرسول إلا البلاغ المبین )
آن طلبه با نهایت ناراحتی می گوید آقا فرمود: لازم نیست ما چند دقیقه به شما وقت ملاقات بدهیم، شما تهذیب نفس کنید من خودم نزد شما می آیم. »


15. نتیجه توسل به امام رضا (ع)
باز آقای قدس می گوید:
« روزی آقا فرمودند: یکی از علمای نجف اشرف به جهت بیماری به تهران می آید و بعد از مراجعه به پزشک و تشکیل کمیسیون پزشکی بنابر آن می شود که آقا از ناحیه مغز عمل جراحی شود، آقا خیلی وحشت زده شده و سخت ناراحت می شود و اجازه می گیرد به مشهد مقدس مسافرت نماید.
پس از تشرف و توسل شبی در خواب می بیند آقای بزرگواری نزد ایشان می آید و می فرماید: چرا اینقدر ناراحت هستید صلاح دیده شد که عمل نشوید و با دارو معالجه شوید. از خواب بیدار می شود و می گوید: نتیجه گرفتم، به تهران برویم. به تهران می آیند، پس از مراجعه مجدد به پزشک، رئیس کمیسیون طبی آقا به او می گوید: ناراحت نباشید صلاح دیده شد که عمل جراحی انجام نشود، با دارو معالجه می کنیم.
با تطبیق این گفتار در خواب و بیداری بر یقین او می افزاید و با توسل به ثامن الحجج علیهم السلام معالجه نموده و شفا می یابد. »

16. زیارت واقعی
همچنین وی می گوید:
« روزی آقا فرمودند: در منطقه جاسب قم گروهی از کشاورزان در زمان گذشته با شتر و قاطر به زیارت حضرت ثامن الحجج علیهم السلام مشرف می شوند و هنگام مراجعت و وارد شدن در محدوده جاسب پیرمردی از اهل محل را می بیند که در گرمای روز کوله باری از علف به دوش کشیده و با مشقت بسیار به خانه می رود، مسافرین مشهد مقدس که او را می بینند زبان به شماتت و سرزنش می گشایند که: پیرمرد، زحمت دنیا را ول کن نیستی، آخر بیا تو هم لااقل یک بار به مشهد مقدس سفر کن. و این سخن را تکرار و او را بسیار توبیخ می کنند.
پیرمرد خسته و پاک دل زبان می گشاید و می گوید: شما که به زیارت آقا رفتید و به آقا سلام دادید، جواب گرفتید یا نه؟ می گویند: پیرمرد، این چه حرفی است که می زنی مگر آقا زنده است سلام ما را جواب بدهد؟!
پیرمرد می گوید: عزیزان، امام که زنده و مرده ندارد، ما را می بیند و سخنان ما را می شنود، زیارت که یک طرفه نمی شود.

آنان می گویند: آیا تو این عُرضه را داری؟ وی می گوید: آری، و از همان جا رو به سمت مشهد مقدس می کند و می گوید:« ألسلام علیک یا امام هشتم » و همه با کمال صراحت می شنوند که به آن پیرمرد به نام خطاب می شود که: علیکم السلام آقای فلانی »
و بدین ترتیب زائرین همگی خجالت کشیده و پشیمان می شوند که چرا سبب دلشکستگی این مرد نورانی شدند. »


17. قناعت شیخ انصاری( قدس سره )
و نیز می گوید:
« روزی آقا در رابطه با قناعت شیخ انصاری ( اعلی الله مقامه ) فرمود: ما در ماجده و والده مکرمه شیخ و نوه دختری اش با ایشان زندگی می کردند، روزی شیخ بچه دخترش را تعقیب می کند. که با عصا تأدیب کند، بچه خود را به دامن مادر بزرگ می اندازد، مادر شیخ می پرسد: بچه چه کار کرده؟ شیخ می فرماید: نان تازه به او داده ایم و گریه و لجاجت می کند که خورش لازم دارد، مگر نان تازه هم خورش می خواهد؟»

18. مشاهده انوار آیات قرآن
آیت الله تهرانی می نویسد:
« حضرت آیت الله العظمی بهجت فرمودند: در زمان جوانی ما، مرد نابینایی بود که قرآن را باز می کرد و هر آیه ای را که می خواستند نشان می داد و انگشت خود را کنار آیه مورد نظر قرار می داد، من نیز در زمان جوانی روزی خواستم با او شوخی کرده و سر به سر او گذارده باشم گفتم: فلان آیه کجاست؟ قرآن را باز کرد و انگشت خود را روی آیه گذاشت. من گفتم: نه اینطور نیست، اینجا آیه دیگری است. به من گفت: مگر کوری نمیبینی؟! »


19. اهمیت تربیت طلاب
آیت الله سید موسی شبیری زنجانی می گوید:
« آقای بهجت نقل می کردند: زمانی که آقا شیخ محمود حلی به نجف آمدند ما برای دیدن ایشان خدمتشان رسیدیم و ایشان نیز برای بازدید به خانه ما آمدند، وقتی آیت الله خوئی شنیدند که آقا شیخ محمود به منزل ما می آیند برای دیدار ایشان تشریف آوردند تا به اصطلاح دید دیگری ( از نظر معنوی ) به ایشان کنند. آقا شیخ محمود یک ساعت تأخیر کردند و آقای خوئی منتظر نشستند تا اینکه تشریف آوردند. آقای خوئی فرمودند: من دلم می خواست مقداری از آقا حسنعلی نخودکی اصفهانی تعریف کنید، تا وقتی ما می خواهیم برای اثبات عالم ماوراء دلیل بیاوریم، تنها از آیات و روایات استفاده نکنیم بلکه از حالات یک شخص هم در این مورد استفاده کنیم.
آقا شیخ محمود فرمودند: آقا شیخ حسنعلی مختصرات داشت ( یعنی مختصری از مطالب و عوالم را داشتند )، و اگر شما به همین کارتان ( تربیت طلاب ) توجه کنید بیشتر می توانید به اسلام خدمت کنید، تازه آقا شیخ حسنعلی مرید یکی از شماها بود. که آقای بهجت می فرمودند: منظورشان آقای بروجردی بود. »

20. اندیشه ای که بهتر از عبادت یک سال است
آقای قدس می گوید:
« روزی آقا می فرمود: یکی از علمای بزرگ نجف اشرف هنگام سحر و وقت نماز شب پسر نوجوانش را که در اطاق آقا خوابیده بود صدا زد و گفت: برخیز و چند رکعت نماز شب بخوان. پسر پاسخ داد: چشم.
آقا مشغول نماز شد و چند رکعت نماز خواند. ولی آقا زاده بر نخاست. مجدداً آقا او را صدا زد که: پسرم، پا شو چند رکعت نماز بخوان. باز پسر گفت: چشم.
آقا مشغول نماز شد ولی دید فرزندش از رختخواب بر نمی خیزد، برای بار سوم او را صدا زد. پسر گفت: حاج آقا، من دارم فکر می کنم، همان فکری که درباره آن در روایت آمده است که: امام صادق علیه السلام می فرماید:
« تفکر ساعة خیر من عباده سنه: یک ساعت تفکر بهتر از یک سال عبادت است. »
آیت الله العظمی بهجت فرمودند: آقا پرخاش کرد و فرمود: ... و خود آیت الله بهجت کلمه را بر زبان جاری نکرد، ولی ما همه فهمیدیم که آن بزرگ مرد فرموده بود: پدر سوخته، آن فکری از عبادت یک یا شصت سال بهتر است که انسان را به خواندن نماز شب وادارد، نه اینکه انسان وقت نماز شب دراز بکشد و فکر بکند و به این بهانه از خواندن آن شانه خالی کند. »

21. توفیق مصونیت از گناه پیش از بلوغ
نیز می گوید:
« روزی آیت الله بهجت در رابطه با اینکه نیکان و بزرگان حتی پیش از بلوغشان هم مرتکب کارهای ناشایست نمی شدند، فرمود: یکی از اعاظم نجف می فرمود: من در دوران بچگی هرگاه می خواستم کاری را که برای افراد مکلف حرام است، انجام بدهم بی درنگ مانعی پیش می آمد و مرا از انجام دادن آن کار جلوگیری می کرد. من در زمان کوچکی خودم کاملاً مصون و محفوظ بودم، به طور قهری نه اختیاری

22. تأثیر نماز وحشت در گشایش کار اموات
همچنین می گوید:
« روزی آیت الله بهجت پیرامون تأثیر عمل نیک و قبول شدن عمل خالص فرمودند: مرحوم آیت الله حاج شیخ فتحعلی کاظمینی ( از آیات عظام و جامع فقه و اصول و عرفان) که در حرم کاظمین علیهماالسلام تدریس می کرد، خیلی از اوقات در اثنای درس ایشان میت می آوردند و دفن می کردند و رسم آقا هم این بود شبها نماز وحشت برای آنان می خواند یکی از بزرگان کاظمین شبی یکی از بستگان خود را در خواب می بیند و از حال او می پرسد وی می گوید: وضعم خراب بود، نماز آقا به دادم رسید و موجب گشایش کار من شد. »

23. نقش مقتضیات در نحوه زندگی بزرگان
هم او می گوید:
« روزی آقا فرمود: چند نفر از بازاریان تهران به نجف مشرف شدند و جهت پرداخت خمس اموال خود خدمت شیخ انصاری(قدس سره) رسیدند، وقتی ارزش نماز اول وقت
آقای مصباح می گوید: آیت الله بهجت از مرحوم آقای قاضی (ره) نقل می کردند که ایشان می فرمود:
« اگر کسی نماز واجبش را اول وقت بخواند و به مقامات عالیه نرسد مرا لعن کند! و یا فرمودند: به صورت من تف بیندازد. »
اول وقت سرّعظیمی است « حافظوا علی الصلوات: در انجام نمازها کوشا باشید. »
خود یک نکته ای است غیر از « أقیموا الصلوة: و نماز را بپا دارید. »
و همچنین که نماز گزار اهتمام داشته باشد و مقید باشد که نماز را اول وقت بخواند فی حدّ نفسه آثار زیادی دارد، هر چند حضور قلب هم نباشد. »
 
+ نوشته شده در  جمعه 1388/01/28ساعت 12:30 بعد از ظهر  توسط خطیبی  | 
 

براستی آیا پیامبران معصومند؟

 

مساله عصمت پیامبران جزو اصول مسلم اعتقادی شیعیان به شمار می رود و ایمان به کتاب آسمانی و احکام الوهی درگرو باورداشت همین اصل اعتقادی است.

تا آنجا که ذهن تاریخ به یاد می آورد منکران و معاندان ادیان آسمانی به خصوص دین حقّه اسلام، همواره می کوشیدند با تشکیک در این مساله، سلامت رسالت پیامبران را زیرسوال برده و یافته ها ی ایشان در امور وحیانی را بافته خیال، آمیخته ی با نسیان، و پرداخته ی توهمات انسانی بینگارند.  

گذشته از منکران، در میان پیروان برخی ادیان نیزعده ای قایل به عدم عصمت پیامبران بوده وهستند که در این صورت هیچ تضمینی برای صحت و درستی آنچه پیامبران آورده اند وجود نداشته و تنها ملاک آلوهی و فوق بشری بودن محتوای وحی به دست خودشان از دستشان گرفته خواهد شد.

عده ای از همین منکران در زمان حیات امام هشتم شیعیان، علیه السلام، نزد ایشان رفته و با سلاح استناد به آیات قران کریم، شبهاتی طرح کرده و چند و چون این مساله را از محضر ان بزرگ پی جسته اند.

در این سلسله نوشتارها که به فضل الهی آهسته و پیوسته تقدیم حضورتان خواهد شد، کتاب گرانسنگ عیون اخبار الرضا را تورق کرده و دلایل عصمت پیامبران الهی را از زبان امام رضا علیه السلام با دل و جان می شنویم.

 

شکوری – دین و اندیشه


کتاب عیون اخبار الرضا، جلد اول، باب 14

جواب آن حضرت به علی بن محمد بن جهم درباره ی عصمت انبیاء علیهم السلام:

1- ابوالصلت هَرَوی گوید: آنگاه که مأمون علمای فرق مختلف اسلامی و نیز علمای یهود، نصاری، مجوس، صابئین و سایر اهل علم و کلام را نزد حضرت رضا علیه السلام گرد آورد، و هر کس از جای برخاسته و سخنی گفت جواب قاطع گرفت و ساکت ماند که گوئی سنگ در دهانش گذارده اند، (در آخر کار) علی بن محمد بن جَهم برخاست و گفت: یا ابنَ رسول الله! آیا شما قائل به عصمت انبیاء هستید؟

حضرت فرمودند: بله قائلم، وی گفت: پس در موردِ این آیات چه می کنید (چه می گوئید): «و عصی آدمُ  ربّهُ فغوی» (آدم پروردگار خود را نافرمانی کرد و به بیراهه رفت – طه:121) «و ذالنون إذ ذهب مغاضباً فظنّ أن لن نقدر علیه» (و یونس که با خشم قوم خود را ترک کرد و مطمئن بود که ما بر او سخت نخواهیم گرفت – انبیاء: 87)، و درباره ی حضرت یوسف: «و لقد همّت به و همّ بها» (زلیخا قصد یوسف کرد و یوسف نیز قصد او – سوره ی یوسف آیه ی 24) و در باره ی حضرت داوود: «و ظنّ داود أنّما فتنّاه» (داوود فهمید که ما او را آزمایش کرده ایم(1) ص: 24) و نیز درباره ی حضرت محمد صلی الله علیه وآله «و تخفی فی نفسک ما الله مبدیه» (در خود چیزی پنهان می کنی که خدا آن را آشکار خواهد کرد – احزاب: 37) امام فرمودند: ای وای! بیچاره علیّ (بن جهم)! از خدا بترس و زشتی ها را به انبیاء خدا نسبت نده! و کتاب خدا را با رأی خودت تأویل و تفسیر نکن، خداوند فرموده است: «ولا یعلم تأویله إلاّ الله و الرّاسخون فی العلم» (تأویل آنرا، جز خدا و راسخون در علم نمی دانند – آل عمران: 7). و امّا آیه ی شریفه ی «و عصی آدمُ ربّه فغوی» در مورد آدم: خداوند عزّ وجلّ حضرت آدم را بعنوان حجت خود بر روی زمین و جانشین در شهرها آفرید و او را برای بهشت نیافریده بود، و این عمل آدم در بهشت واقع شد نه در روی زمین، و عصمت در زمین لازم است تا اندازه ها و میزان های امر خدا (یا تقدیرات امر  خدا) به اتمام برسد، آنگاه که به زمین آورده شده و حجت و خلیفه گردید معصوم شد، طبق این آیه: «إنّ الله اصطفی آدم و نوحاً و آل ابراهیم و آل عمران علی العالمین» (خداوند، آدم، نوح، آل ابراهیم و آل عمران را بر عالمیان برگزید – آل عمران: 33).

و اما آیه ی: «وذالنّون إذ ذهب مغاضباً فظنّ – الخ» «ظنّ» در اینجا به معنی «یقین» است، نه صرف گمان، أی «لن نقدر علیه» یعنی (روزی اش را بر او تنگ نمی کنیم) [نه به معنی بر او توانا نیستیم] آیا این آیه را نشنیده ای: «وامّا اذا ما ابتلیه ربّه فقدر علیه رزقه» (وقتی خدا انسان را بیازماید پس روزی اش را تنگ کند – فجر: 16) «قدر علیه رزقه» یعنی روزی اش را بر او تنگ کند، و اگر یونس گمان کرده بود که خدا بر او توانایی ندارد، قطعاً کافر شده بود.

و اما آیه ی درباره ی حضرت یوسف: «لقد همّت به و همّ بها» زلیخا قصد گناه کرد، و یوسف از ناراحتی تصمیمی گرفت که اگر زلیخا او را مجبور کند، او را بکشد، این بود که خداوند او را از ارتکاب قتل و عمل منافی عفّت دور کرد، و این آیه ی: «کذلک لنصرف عنه السّوء والفحشاء» (اینچنین عمل کردیم تا سوء و فحشاء را از او دور کنیم – یوسف: 25) اشاره به همین مطلب دارد و سوء یعنی قتل و فحشاء یعنی زنا.

ادامه دارد...

+ نوشته شده در  جمعه 1388/01/28ساعت 12:23 بعد از ظهر  توسط خطیبی  | 

 نمونه سوالات برتر دین وزندگی(۲)

سوالات تستی :

1-درآیه ی "ویتفکرون فی خلق السموات والارض ربناماخلقت هذاباطلا"خردمندان ازتفکردرافرینش به چه نکته ای پی می برید ؟

الف:درآسمان وزمین هرعضوی باآرایش مخصوص به خوددرکناریکدیگرقرارمی گیرند.

ب:هیچکام ازاعضای جهان بیکاروبی هدف نیستند.

ج:وجودی آگاه ومدبر وحکیم ابتداهدف رادرنظرمی گیردومتناسب باآن اجزاءرابوجود می آورد .

 

2-آیه ی 32سوره شورا"کشتی را نشانه ی خدامی داند که مانند قصرهادردریاشناورند"کشتی که ساخته ی انسان است چگونه آیت خداست :

الف:مصنوعات بشری باالهام ازطبیعت وبکارگیری قوانین حاکم برآن ساخته شده

ب:خدابه انسان قدرت تفکرداده

ج:بشرمواداولیه (چوب وفلز)را ازطبیعتی که خدا ساخته می گیرد.

 

3-کاروان هستی ازنقص به کمال میرودوروبه سوی خداست آیاپوسیدن برگ درختان حرکت ازکمال به نقص نیست

الف:آنها به طورناخودآگاه تسلیم خداهستند.

ب:عمرموجودات این دنیا نامحدودنیست اما فروپاشی به معنی نابودی نیست بلکه اجزای آنها درمجموعه ای عالیتر به کارگرفته می شوند.

ج:هریک ازموجودا تی که خدا آفریده برهان آفریدگاری ودلیل خداوندی اوست .

 

4-درآیه ی "افغیردین الله یبغون ؟وله من فی السموات والارض طوعا وکرها والیه یرجعون "منظورازغیردین خدا را می جویند چه کسانی هستند؟چگونه آنها را ارشادمی کنند؟

الف:همه ی انسلنهاخواه یاناخواه سربه فرمان اوهستند.

ب:غیرمسلمان که غیردین ازدین اسلام رامی جوید-تمام موجودات تسلیم امرحق هستند.

ج:منکران خدا ومعاد-بازگشت همه درقیامت بسوی خداست .

 

5-ازبحث ثبات شخصیت چه استفاده ای می توان کرد؟

الف:روح آدمی دچارهیچ تغییری نمی شود .

ب:انسان می تواندباکسب ایمان واخلاق هویت خود راتغییردهد.

ج:انسان بعدغیرجسمانی داردگه روح است.

 

6-موارد مشخص شده درآیه "انا خلقناالانسان من نطفه امشاج نبتلیه فجعلناه سمیعا بصیرا انا هدیناه السبیل اما شاکرا واماکفورا"به کدام ویژگی های انسان اشاره دلرد ؟

الف:هدفداری –حواس پنجگانه –اختیار

ب:مورد امتحان بودن –قدرت تشخیص دادن –انتخابگری

ج:فطرت-راههای شناخت –آزادی

 

7:چراباوجودپیشرفت چشمگیرعلم دردنیای امروزاین همه ظلم جنایت  فقر  وموادمخدروجوددارد؟

الف:بیشتر مردم دنیا منکرخداوجهان آخرت هستند .

ب:بی عدالتی زیاد شده وسلاح های کشتارجمعی وشیمیایی واتمی زیادشده

ج:اکثرمردم ازآخرت غافل شده وایمان قلبی وباورجدی نسبت به قیامت ندارند .

 

8-این شعربه کدامیک ازاثرات اعتقاد به معاداشاره دارد ؟

مردم ازفتنه گریزند وندانندکه ما         به تمنای تو درحسرت رستاخیزیم

الف:بی علاقگی به دنیا وتقاضای مرگ

ب:نترسیدن ازمرگ وآمادگی برای فداکاری درراه خدا وتحمل مشکلات

ج:بی ارزش بودن زندگی چندروزه دنیا

 

9-درانسان میل به جاودانگی وبی نهایت طلبی  وجودداردپس اگرجهان دیگری که ابدی است وجودنداشته باشدباحکمت خدا سازگارنخواهدبودزیرا.......

الف:وقتی حکیم استعدای رادرانسان قرارمی دهد بایدامکان رسیدن به آن را هم فراهم کند.

ب:همه ی پیامبران الهی انسانها را به ایمان به معاد دعوت کردند .

ج:بامرگ نابود نمی شویم وروح ماتوفی میشود.

 

10-وقتی عقل انسان درباره سرنوشت خودمی اندیشدپی می برد که باتوجه به عدالت خدا معادضرور ی است .زیرا...........

الف:درکیفرقراردادی نیت افراد درکم یازیادشدن مجازات رعایت نمی شود.

ب:دنیا محدوداست وظرفیت مجازات وپاداش کامل راندارد.

ج:درکیفرهایی که محصول طبیعی خودعمل است گاهی افرادخوب به علت کمبودامکانات گرفتارمیشوند.

 

11-آیاپرونده ی عمل پیامبر (ص)بسته شده است ؟

الف:بله  زیراایشان دربهشت برزخی به سرمی برند .

ب:خیر  ایشان زنده اندوشاهد اعمال انسانها هستند

ج:خیر زیراهنوز به سنت ایشان عمل می شودومردم برایشان درود می فرستند.

 

12-این آیه سخن کیست "الم تکن ارض الله واسعه فتهاجروا فیها"

الف:سخن پیامبر(ص)به مسلمانان    ب:سخن ملائکه به دوزخیان      ج:سخن بهشتیان به جهنمیان

 

13-آیه "ووضع الکتاب وجی ءبالنبیین والشهداءوقضی بینهم بالحق وهم لایظلمون "اشاره داردبه ........

الف:حوادثی که پس ازنفخ صوردوم رخ می دهد   ب:برپاشدن عدل الهی     ج:الف وب

 

14-معیار ووسیله ی سنجش اعمال درقیامت چیست ؟

الف:تجسم اعمال

ب:اعمال پیامبران وامامان (ع)که عین حق وحقیقت است

ج:شعورباطنی انسان که مخزن تمامی اعمال نیات است .

 

15-سنجشگراعمال ما درقیامت خدای عادل است پس چه نیازی به حضورشاهدان اعمال میباشد زیرا........

الف:فرشتگان درطول زندگی همواره مراقب آنهابودند

ب:پیامبران وامامان میزان اعمال می باشند.

ج:بدکاران درقیامت دروغ می گویند وخداوندبردهان آنهامهرخاموشی می زند واعضاء وجوارح آنهاشهادت می دهند.

 

درسه سوال زیرهرویژگی به کدام نوع ازکیفرهامربوط میشود؟

الف:تجسم اعمال            ب:نتیجه ی طبیعی عمل        ج:قراردادی

16-عدالت درنظرگرفته نمی شود دراین کیفرنتیجه غفلت ومقصربودن یکی است

17-قابل تغییرهستند وجنبه وسیله ای دارند

18-نقشی است که اعمال درجان مادارند  باقی میمانندوقابل تغییرنیستند

 

19-قران کریم ازقول حضرت ابراهیم می فرماید:"بدابیننا وبینکم العداوه والبغضاء ابدا حتی تومنوابالله وحده "پس    

الف:غیرازخداکسی شایسته ی توکل کردن نیست

ب:لازمه ی دوستی واقعی اطاعت کردن است

ج:دینداری بردوپایه استواراست که یکی تبری است

 

20-نجات پیامبر(ص)درشب هجرت توسط تارعنکبوت وتخم گذاری پرنده دردهانه ی غارنشانگراین است که خدا مدبر اموراست واگر بخواهد گزندی رادورکندکسی نمی تواند مانع آن شودپس ای پیامبر(ص)بگو......

الف :"قل حسبی الله وعلیه یتوکل المتوکلون "

ب:"قل ماسالتکم من اجر فهو لکم "

ج:"قل لا اسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القربی"

 

21-دوستم می گوید ماهرگزنمی توانیم مرتبه ایمان وکفر خودمان راتشخیص دهیم من بانظر او

الف:موافقم زیرا ایمان امری قلبی است

ب:موافقم  زیرا برخی نمازمی خوانند ومنافق هستند وبرای فریب دادن مسلمانان ظاهرسازی می کنند.

ج:مخالفم زیرا کسی که خدارا دوست دارد به راهی که اورابه خدا می رساند محبت می ورزد پس انجام تکالیف برای اوسخت نیست وباشورونشاط انجام می دهد.

 

22-پدری می گفت پسرم منکر خداوقیامت است ومیدانم که به کفاراطلاعات می رساندولی من اورا دوست دارم

الف:محبت اوبه فرزندش منافاتی بامحبت به خداندارد زیراعلاقه به فرزند هم خدادادی است

ب:دراشتباه است زیرا لازمه ی محبت خدابیزلری وتنفرازدشمنان حق است

ج:دوست داشتن پسرش اشکالی نداردفقط بایداوراامر بهمعروف ونهی ازمنکر کند

 

23-کدام جمله صحیح است ؟

الف:ظاهرآراسته دلیلی برآراستگی درون است.

ب:رفتارهای ظاهری همیشه برباطن اثرگذاشته وسبب تغییر روحیات واخلاق وحتی طرز فکرآن فردمیگردد.

ج:تاثیراعمال واندیشه هادوطرفه می باشدوباید سعی کنیم مخالف هم نباشند.

 

24-باتوجه به آیه "ولاتکونواکالذین تفرقواواختلفوا من بعدماجاءهم البینات " علت تفرقه چیست ؟

الف:جهل ونادانی    ب:منطقی نبودن  ،متعصب بودن وپیروی ازهوسها   ج:وجودچندقوم ونژاددریک کشور

 

25-یکی ازشرایط وجوب امربه معروف ونهی ازمنکر نداشتن مفسده است چرا امام حسین (ع)مبارزه بایزید راشروع کردند

الف:شایدامرونهی اودریزیداثر میکرد       ب:برای حفظ دین پذیرش ضررهاواجب است

ج:پس ازدعوت مردم کوفه امام حسین(ع)احتمال پیروزی وتشکیل حکومت اسلامی را داشتند.

 

26-بیکاری چگونه سبب قساوت قلب می گردد؟چون اهل کارنیست ......

الف:قدرزحمت رانمی داندوازرنج مردم به رنج نمی افتد .

ب:دچارافکارواوهام فاسدوشیطانی میشود.

ج:باسختی هادرگیرنمی شودواستعدادهایش شکوفا نمی شود.

 

27-حضرت علی (ع)"اگرمی خواهیدآزادزندگی کنیدچون بردگان تن به کاردهید"رابطه ی بیکاری باازدست دادن استقلال وآزادی چیست ؟

الف:ملتی که نتواند دررفع نیازهایش خودکفاباشدمحتاج به دیگران می شود  برای تامین نیازهایش توسط دیگران مجبور به سازش می شود .

ب:کسی که بردگی می کندبایدازدستوردیگران اطاعت کند.

ج:هر کسی که دیگران مخارج زندگییش رابپردازندکرامت نفس خودرا ازدست می دهند.

 

28-تفاوت زکات وخمس بامالیات چیست ؟

الف:پرداخت خمس وزکات واجب است              ب:فقط مواردتعلق آنهافرق دارد

ج:مالیات برای تامین هزینه های زندگی اجتماعی است ولی خمس وزکات بیشتر برای بهبود زندگی نیازمندان است .

 

29 –چراخدا پاداش انفاق راچندین برابر (مضاعف)می کند؟زیرا.....

الف:انفاق  فقررا کم می کند وفقرریشه مشکلات بسیاری درجامعه میباشد.

ب:انفاق  سبب شکوفایی اقتصادی می شودکه ثمرات آن به همه افرادباز میگردد       ج:الف وب

 

سوالات جورکردنی :

الف:کمک به خلق خدا کمک به خداست

30-ملعون من القی کله علی الناس

ب:جلوگیری ازفساد واصلاح جامعه بدون قدرت منسجم ومسئول امکان ندارد

31-فان مع العسریسرا

ج:بارزندگی رابه دوش مردم انداختن مورد نفرت خداست

32-واقرضتم الله قرضا حسنا

د:وحدت تنها برپایه ایمان به خدا امکان پذیر است

33-ولتکن منکم امه یدعون الی الخیرویامرون بالمعروف

ه:برای رسیدن به گشایش وسربلندی باید به سختیها تن داد .

34-واعتصموا بحبل الله جمیعا ولاتفرقوا

و:آراستگی شیوه ی پیشوایان دینی است .

35-ولایبدین زینتهن الاماظهرمنها

ز:راههای مصرف زکات

36-البسواالبیاض فانه اطیب واطهر

ح:چون زنان بیشترازآرای استفاده می کنندنبایددرمعرض دیدنامحرم قرارگیرند

37-انما الصدقات للفقراءوالمساکین والعاملین علیها

ط:راههای مصرف خمس

 

 

 

سوالات تشریحی:

38-ازتاثیرعشق ومحبت الهی است که ترسو......میشود همت واراده  ..........

وغل وغش ها را.........................وخود خواهی  ونفع پرستی تبدیل به .......................میشود.

 

39-شخصی می گفت کودکانی که درخانواده های بی ایمان وگنهکار زندگی می کنند نمی توانندایمان وعمل صالح داشته باشند وخدانبایدازآنهاتکلیفی بخواهدباتوجه به ودیعه های الهی برای سفربه سوی کمال پاسخ شما به اوچیست ؟

 

40-الف:توکل یعنی چه ؟                 ب:عزم یعنی چه ؟                    ج:چراتوکل مهمترین عامل درتقویت عزم است؟

 

41-آیه 81  نساءبه پیامبرذ(ص)میفرماید"منمافقان درروزنزدتوبه زبان اظهار ایمان کنندوشب چون ازحضورتودورشوندگروهی خلاف گفته تورات دردل گیرندوخدااندیشه شبانه آنهاراخوهدنوشت پس توای پیامبرازآنهاروی بگردان وبه خداتوکل کن وکافی است که خداوکیل تو بشد"باتوجه به این آیه:

الف:تفاوت توکل به خدا وتوکل به غیرخدا چیست ؟چرا؟

ب:توکل به خدا چه تاثیراتی درتوکل کننده دارد؟

 

42-شخصی میگویدانسان نیاز به مقبولیت دارد رعایت پوشش اسلامی درجامعه ای که اکثریت آن رانمی پسندند لازم نیست  اشکال این سخن چیست ؟توضیح دهید.

 

43-چگونه رعایت حریم درروابط زن ومرد وپوشیدگی  "مبارزه با نفوذ اسعمار "می باشد.

 

44-چگونه ترک امربه معروف  سبب تسلط افراد شروربر جامعه می شود؟توضیح دهید.

 

45-دوتفاوت بانکداری اسلامی بارباخواری رابنویسید.

 

           

 

 

 

--سوالات چندگزینه ای :

1-(چشم ,ازنقش وجایگاه خوددرمجموعه ی بدن مطلع نیست تا وظیفه ی خودرا تشخیص دهد.ودرمحل وجا یگاه خود قرارگیرد.)این جمله درردکدام فرض می باشد؟

الف:فرض اول؛همکاری وهماهنگی اعضاءمجموعه منظم برحسب تصادف می باشد.

ب:فرض دوم ؛ اعضاءمجموعه گردهم جمع می شوندوهدفی رادرنظرمی گیرند وهمکاری را آغازمی کنند.

ج:فرض سوم ؛ ارتباط وهماهنگی وهمکاری ونظام بدون هدف شکل نمی گیرد وهدفداری  بیانگر وجودی حکیم ومدبر است .

 

2-نه تنها انسان وحیوان ودرخت وسنگ وآب , نظام هایی به هم پیوسته هستند بلکه ارتباط میان پدیده هااززمین هم فراتر می رود وبه  رابطه ی بین ستارگان وسیارات کشیده می شود  .ازاین ارتباط های طولی و عرضی چه نتیجه ای می توان گرفت ؟

الف:نظام جهانی  واحد است وتدبیری واحد برآن حکمفرماست پس خدا یکی است .

ب:همه ی موجودات از نقص به کمال می روند ،سیرموجودات بسوی خداست .    ج:الف وب

 

3-انسان ,خودوجهان راوابسته به خالقی می یابد که سرچشمه ی همه ی خوبی ها وزیبایی هاست .این دریافت نشانگر.......است.

الف:یکی ازودیعه های درانسان           ب:سرشت خدا آشنا                   ج:الف وب

 

4-ثابت خود یکی ازرا ههای اثبات ...........................است .

الف:وجود بعد غیرمادی درانسان وباقی ماندن روح بعد ازمرگ بدن

ب:رویاهای صادقه که نشان میدهد روح انسان ازظرف زمان وامکان خود خارج می شود .

ج:میل به جاودانگی درانسان

 

5-وقتی دوزخیان دچارعذاب می شوند می گویند «مارابه دنیا بازگردان ،اگربه دنیا بازگردیم عمل صالح انجام می دهیم » ازکجامی دانید که آنهاتوبه نخواهندکرد؟

الف-آنهادیگران رامقصر میدانند ولی شیطان می گویدمن برشما تسلطی نداشتم .

ب-گناه ،عقل وفطرت را سرکوب می کند.وقتی به سرزنشهای وجدان توجه نکرد،دیگراورا ملامت نمی کند تاتوبه کند.

ج-انسان هوی وهوس دارد .

 

6-طبق این آیه چرابه غیرخدا نمی توان توکل کرد؟«ولئن سألتهم من خلق السموات والارض لیقولن الله ...........قل حسبی الله علیه یتوکل المتوکلون »

الف-هستی همه ی موجودات واثر آنها ازخداست پس تدبیرعالم به دست اوست .

ب-غیرخدا خیروصلاح ما را نمیداند.                  ج-غیرخدا،علمشان محدوداست ومشکلات ما را نمیدانند.

 

7-«توکل به معنای گفتن یک جمله نیست ،بلکه امری قلبی است بایدبدانیم که هیچ قدرتی درجهان مانع چاره سازی خدا نیست .»این جمله بیانگرکدام ارتباط می باشد؟توکل با...........

الف-اخلاص                     ب-کاروتلاش                    ج:تفکرومشورت

 

8-شخصی برای توجیه  ظاهرنامناسب خودگفت :(دل باید پاک باشد،ظاهرچندان اهمیتی ندارد )درپاسخ به اوازکدام آیه استفاده میکنید؟

الف-وبدابیننا وبینکم العداوه والبغضاء ابدأ   ب-قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی    ج-ماسألتکم من اجرفهولکم

 

9-این فتوا برچه اساسی صادرشده؟(چنانچه روابط بازرگانی وغیره با بیگانگان ،موجب استعمارمسلمانان شودبرهمه مسلمانان واجب است از آن اجتناب نمایند)

الف-تبری – مبارزه با دشمنان خدا            ب-تولی –بیزلری وتنفرازباطل ودشمنان خدا                   ج-الف وب

 

10-آیا حجاب زنان ،موجب سلب آزادی آنها نیست؟ خیر،زیرا....................

الف-سبب می شودبه عفاف شناخته شوندومورداذیت قرارنگیرند.عفاف سبب ارزش آفرینی برای زن می شود.

ب-ازادی فرد تا جایی محترم است که سبب آسیب به دیگران نشود ودرصورتیکه عدم رعایت حجاب ،خانواده را متزلزل وجامعه رابه فساد می کشاند.                                     ج-الف وب

 

11-چرا پیامبر(ص)مردم جامعه را به سرنشینان کشتی تشبیه نموده اند ؟به علت ...............

الف- تاثیرپذیری فراوانی که انسان ها ازیکدیگردارند .                 ب-اهمیت امربه معروف ونهی ازمنکر

ج-جلوگیری  ازگناه بانظارت همگانی

 

12-چرا (دعوت به خیرونیکی )قبل از (امربه معروف )است؟

الف تامردم به خوبیها آشنا وتشویق شوند.                  ب-بعنوان پیشگیری ،مانع گسترش گناه می شود        ج-الف وب

 

13-این بیت به کدام موضوع اشاره دارد؟دست نیاز،پیش کسان ،چون کنی دراز         پل بسته ای که بگذری ازآبروی خویش

الف-کار،سبب لطافت احساس می شود .            ب-احساس عزت نفس یکی ازآثارتربیتی کاراست.

ج-کسی که اتقان کاردارد ،مصالح عمومی اقتدارجامعه رابرمنافع شخصی ترجیح می دهد.

 

14-بااینکه با پرداخت انفا ق وزکات ،بخشی ازمال انسان کم می شود ،چراخداوند همین کاررا موجب افزایش ثروت می شمارد؟زیرا...................

الف-با انفاق ،جامعه ازفقرنجات می یابد وروحیه ی کاروشکوفایی اقتصادی شکل می گیرد .

ب-فقرریشه ی بسیاری ازمفاسداجتماعی است ومبارزه با آن امنیت ورشداقتصادی جامعه راسبب می شود. که سود آن به انفاق کننده بازمی گردد.                             ج-الف وب

 

15-زکات فطره برای هرنفر،چه مقدارمی باشد؟

الف-یک پنجم  باقی مانده ازهزینه های سالانه زندگی     ب-به میزان تقریبی 3کیلوگرم گندم یاجویاخرم یابرنج یا پول یکی ازآنها.

ج-وقتی به حدنصاب برسد .

 

16-خمس راباید به چه کسی پرداخت ؟

الف-به سادات یتیم ومسکین ومسافردرراه مانده       ب-مستحقّ                          ج-به حاکم اسلامی یا مجتهد جامع الّشرایط

 

17- چرا سودسرمایه گذاری (مُضاربه )حلال ،ولی ربا حرام است ؟زیرا............

الف-کسی که پول می دهد،کارنمی کند.      ب- رباخوارخطروزیان احتمالی را نمی پذیرد.     ج-الف وب

 

18-خانمی برای زیورخود یک سرویس طلا داشت پس ازمدتی  که کارکردبرای اینکه حقوق خود را پس انداز کرده باشد،باآن یک سرویس طلای دیگرخرید .حالا یکسال از آن زمان گذشته ،آیابراوخمس واجب شده ؟

الف –خیر،زیراطلای اوبصورت سکۀرایج نیست .    ب-بله ،بایدخمس دوسرویس طلا رابدهد.

ج-بایدخمس یک سرویس طلا راکه بعنوان ذخیره نگه داشته بدهد.

 

19-شخصی سرسال خمس خوددیدمقداری برنج وروغن درمنزل داردکه بایدخمس آن را بدهد.قصدکرد،خمس آنرابپردازد.پس......

الف-می تواند آنرا مصرف کند.     ب-تا وقتی خمس آنرانپرداخته ،حق تصرف درآن راندارد.

ج-اگرنیت کرده که خمس بدهد،می توانددرآن تصرف کند.

 

20-چراکسی که خمس وزکاتش را داده ،باید مالیات هم بپردازد.؟

الف-انفاق مستحب است .         ب-کسی که درآمدزیادی داردبایدبیشتر به فکرمستمندان باشد.

ج-مالیات هزینۀخدماتی است که خودآنرا استفاده می کند .

 

 

 

  درسؤال 21 تا29 هرآیه باکدام موضوع ازسمت چپ درارتباط است .

الف- سخن  نگهبا نان جهنم

21-اؤلئک الَذینَ کَفروابِایاتِ رَبِّهِم وَلِقائِه ِفَحَبِطَت أعمالُهُم

ب-اثبات ضرورت معاددرپرتو عدل الهی

22- اَم نَجعَلُ المُتَّقنَ کَالفُجّار

ج-اثبات ضرورت معاددرپرتوحکمت الهی

23- اَفَحَسِبتُم اَنَّما خَلَقناکُم عَبَثاًوَاَنَّکُم اِلَینا لا تُرجَعون

د-حدّحجاب

24-اِنَّ الَّذینَ تَوَفّاهُمُ المَلائکَةُ ظالِمی اَنفُسَهُم

ه-نحوه وشکل پوشش

25-وجی ء بالنبیین  والشهداء وقضی بینهم بالحق

و-یکی از راههای بخشش گناهان ،دادن وام بدون ربا است .

26-وقال لهم خزنتها الم یاتکم رسل منکم یتلون علیکم آیات ربکم وینظرون لقاءیومکم هذا

ز-حقیقت وجود انسان ،نفس وروح اوست  وروح هنگام مرگ نابود نمی شود .بلکه به تمام وکمال  دریافت می گردد.

27-وقل للمؤمنات ........ولایبدین زینتهن

ح-یکی ازنتایج انکار معاد،نابود شدن کارهای خوب است.

28-واقرضتم الله قرضاًحسناًلاکفرن عنکم سیئاتکم

ط-حوادث پس ازنفخ صور اول

29-وللرسول ولذی القربی والیتامی والمساکین وابن السبیل

ی-حوادث پس ازنفخ صور دوم

 

س-راه های مصرف زکات

 

راه های مصرف خمس

 

 

  درسوال 30 تا 37 هرآیه  وحدیث باکدام موضوع ازسمت چپ درارتباط می باشد؟

الف-برترین نوع امربه معروف ونهی ازمنکر ،دعوت عملی است.

30-بنا به حدیث امام علی (ع)،دشمن ترین دشمن انسان است.

ب-خطرهوی وهوس جدی است زیراخواهش خودرا بسیارتکرارمی کندتاانسان راگرفتارکند.

31-حضرت یوسف (ع)فرمود:ان النفس لامارة بالسوء

ج-آثارماتأخر

32-آیۀ 19روم می فرماید :زنده راازمرده ومرده رااززنده بیرون  میآوردوزمین رابعد ازمرگ آن زنده گرداندوهمین گونه شما راهم ازخاک بیرون آورد.

د-نفس لوامه

 

33-درآیۀ45 تا47 واقعه آمده :«مترفین که دردنیا درخوشی ونازونعمت  بوده وبرگناهان بزرگ پافشاری می نمودند.ومی گفتندآیاوقتی مامردیم وخاک شدیم دوباره برانگیخته می شویم.

ه-نفس امارةبالسوء

34-رسول خدا(ص):هرکسی به کارنیکی امریاازکاربدی بازدارددرآنعمل سهیم است .

و-زمینه هاوانگیزه هایی که سبب انکارمعادمی شود.

35-پیامبر(ص):برای توناچارهمنشینی خواهدبودکه هرگزازتوجدانمی گردد،باتودفن میشوددرحالی که مرده ای ،واو زنده است.

ز-دربینش اسلامی ،کار،منشأ تولیدثروت وکلیداستفادۀازمنابع طبیعی است.

36-امام صادق(ق):دعوت کننده مردم باشیدامانه به زبان ،بلکه با پارسایی

ح-معادجسمانی ،امری محال وغیرممکن نیست .

ط-رابطةمیان عمل وپاداش وکیفردرآخرت به صورت تجسم اعمال است که جنبۀباطنی وغیبی اعمال می باشد.

37-رسول (ص):هرکس به آبادکردن زمینی که بی استفاده است بپردازدوشخص دیگری درآبادکردن آن براوسبقت نگرفته باشدآن زمین ،ازآن اوخواهدبد.

         جاهای خالی را کامل نمایید

38-(گرایش به بقاء وجاودانگی ) و (میا به کمالت بی نهایت )دودلیل براثبات ...............ازطریق ..........است.

39-الف-:توکل، تکیه کردن به یک نیروی بی نهایت است اما خطرکردن ........................................................

       ب-توکل ،حرکتی شجاعانه وعاقلانه است اما ریسک کردن ................................................

        ج-ازآثاروفوایدتوکل....................................و...........................................میباشد.

40-رعایت حریم درروابط زن ومرد چه آثاری دارد: الف(برای خانواده :....................................................

ب(برای جامعه:.........................................................                                     

41-امربه  معروف ونهی ازمنکر درمواقعی که احتمال ضررجانی یا آبرویی یامالی قابل توجهی وجودداشته باشد.........................

 

سوالات تشریحی :

42-باتوجه به سوالات زیرتناسب میان ظاهروباطن رادرآراستگی توضیح دهید:

الف: ظاهریعنی چه ؟

ب:باطن یعنی چه ؟

ج:دراحادیث آمده «من تشبه بقوم فهومنهم »: هرکه خودرابه گروهی شبیه سازد ازآن گروه است .چرا تشبه به کفارحرام است؟

د"پوشیدن لباس شهرت ،نشانگرکدام خصوصیت اخلاقی درانسان است؟

 

43-واعتصموابحبل الله جمیعاًولاتفرقوا واذکروا نعمةالله علیکم اذ کنتم اعداءً فالف بین قلوبکم

الف:ترجمۀآیه رابنویسید:

ب:منظورا(زحبل الله) چیست :

ج:محوروحدت درجامهۀ اسلامی چیست ؟

د:چه عواملی سبب تفرقه درجامعه می گردد؟

ه-چراپس ازاین آیه که دعوت به وحدت می کند،می فرمایدبایدامربه معروف ونهی ازمنکر کنید؟

و:ترک امربه معروف ونهی ازمنکرچگونه سبب می شودافرادشرور برجامعه مسلط شوند؟
+ نوشته شده در  شنبه 1388/01/08ساعت 3:39 بعد از ظهر  توسط خطیبی  |