تبليغاتX
ذکر

علامه جعفری و زیباترین دختر دنیا

علامه جعفری رضوان الله علیه

از علامه جعفری می پرسند چی شد كه به این كمالات رسیدی ؟!

ایشان در جواب خاطره ای از دوران طلبگی تعریف میكنن و اظهار میكنند كه هر چه دارند از كراماتی ست كه بدنبال این امتحان الهی نصیبشان شده :

«ما در نجف در مدرسه صدر اقامت داشتیم . خیلی مقید بودیم که ، در جشن ها و ایام سرور ، مجالس جشن بگیریم ، و ایام سوگواری را هم ، سوگواری می گرفتیم ، یک شبی مصادف شده بود با ولادت حضرت فاطمه زهرا (س) اول شب نماز مغرب و عشا می خواندیم و یک شربتی می خوردیم آنگاه با فکاهیاتی مجلس جشن و سرور ترتیب می دادیم . یک آقایی بود به نام آقا شیخ حیدر علی اصفهانی ، که نجف آبادی بود ، معدن ذوق بود . او که ، می آمد من به الکفایه ، قطعا به وجود می آمد جلسه دست او قرار می گرفت .

آن ایام مصادف شده بود با ایام قلب الاسد (10 الی 21 مرداد ) که ما خرما پزان می گوییم نجف با 25 و یا 35 درجه خیلی گرم می شد . آنسال در اطراف نجف باتلاقی درست شده بود و پشه های بوجود آمده بود که ، عربهای بومی را اذیت می کرد ما ایرانیها هم که ، اصلا خواب و استراحت نداشتیم . آنسال آنقدر گرما زیاد بود که ، اصلا قابل تحمل نبود نکته سوم اینکه حجره من رو به شرق بود . تقریبا هم مخروبه بود . من فروردین را در آنجا بطور طبیعی مطالعه می کردم و می خوابیدم . اردیبهشت هم مقداری قابل تحمل بود ولی دیگر از خرداد امکان استفاده از حجره نبود . گرما واقعا کشنده بود ، وقتی می خواستم بروم از حجره کتاب بردارم مثل این بود که وردست نان را از داخل تنور بر می دارم ، در اقل وقت و سریع !

با این تعاریف این جشن افتاده بود به این موقع ، در بغداد و بصره و نجف ، گرما ، تلفات هم گرفته بود ، ما بعد از شب نشستیم ، شربت هم درست شد ، آقا شیخ حیدر علی اصفهانی که ، کتابی هم نوشته بنام « شناسنامه خر » آمد. مدیر مدرسه مان ، مرحوم آقا سید اسماعیل اصفهانی هم آنجا بود ، به آقا شیخ علی گفت : آقا شب نمی گذره ، حرفی داری بگو ، ایشان یک تکه کاغذ روزنامه در آورد . عکس یک دختر بود که ، زیرش نوشته بود « اجمل بنات عصرها » « زیباترین دختر روزگار » گفت : آقایان من درباره این عکس از شما سوالی می کنم . اگر شما را مخیر کنند بین اینکه با این دختر بطور مشروع و قانونی ازدواج کنید – از همان اولین لحظه ملاقات عقد جاری شود و حتی یک لحظه هم خلاف شرع نباشد – و هزار سال هم زندگی کنید . با کمال خوشرویی و بدون غصه ، یا اینکه جمال علی (ع) را مستحبا زیارت و ملاقات کنید . کدام را انتخاب می کنید . سوال خیلی حساب شده بود . طرف دختر حلال بود و زیارت علی (ع) هم مستحبی .

گفت آقایان واقعیت را بگویید . جا نماز آب نکشید ، عجله نکنید ، درست جواب دهید. اول کاغذ را مدیر مدرسه گرفت و نگاه کرد و خطاب به پسرش که در کنارش نشسته بود با لهجه اصفهانی گفت : سید محمد! ما یک چیزی بگوئیم نری به مادرت بگوئی ها؟

کنگره بزرگداشت علامه جعفری در تبریز برگزار می شود

معلوم شد نظر آقا چیست؟ شاگرد اول ما نمره اش را گرفت! همه زدند زیر خنده. کاغذ را به دومی دادند. نگاهی به عکس کرد و گفت: آقا شیخ علی، اختیار داری، وقتی آقا (مدیر مدرسه) اینطور فرمودند مگر ما قدرت داریم که خلافش را بگوئیم. آقا فرمودند دیگه! خوب در هر تکه خنده راه می افتاد. نفر سوم گفت : آقا شیخ حیدر این روایت از امام علی (ع) معروف است که فرموده اند « یا حارث حمدانی من یمت یرنی » (ای حارث حمدانی هر کی بمیرد مرا ملاقات می کند) پس ما انشاالله در موقعش جمال علی (ع) را ملاقات می کنیم! باز هم همه زدند زیر خنده، خوب ذوق بودند. واقعا سوال مشکلی بود. یکی از آقایان گفت : آقا شیخ حیدر گفتی زیارت آقا مستحبی است؟ گفتی آن هم شرعی صد در صد؟ آقا شیخ حیدر گفت : بلی گفت : والله چه عرض کنم (باز هم خنده حضار )

کاغذ را دادند دست من. دیدم که نمی توانم نگاه کنم، کاغذ را رد کردم به نفر بعدی، گفتم : من یک لحظه دیدار علی (ع) را به هزاران سال زناشویی با این زن نمی دهم

نفر پنجم من بودم. این کاغذ را دادند دست من. دیدم که نمی توانم نگاه کنم، کاغذ را رد کردم به نفر بعدی، گفتم : من یک لحظه دیدار علی (ع) را به هزاران سال زناشویی با این زن نمی دهم. یک وقت دیدم یک حالت خیلی عجیبی دست داد. تا آن وقت همچو حالتی ندیده بودم. شبیه به خواب و بیهوشی بلند شدم. اول شب قلب الاسد وارد حجره ام شدم، حالت غیر عادی، حجره رو به مشرق دیگر نفهمیدم، یکبار به حالتی دست یافتم. یک دفعه دیدم یک اتاق بزرگی است یک آقایی نشسته در صدر مجلس، تمام علامات و قیافه ای که شیعه و سنی درباره امام علی (ع) نوشته در این مرد موجود است. یک جوانی پیش من در سمت راستم نشسته بود. پرسیدم این آقا کیست؟ گفت : این آقا خود علی (ع) است، من سیر او را نگاه کردم. آمدم بیرون، رفتم همان جلسه، کاغذ رسیده دست نفر نهم یا دهم، رنگم پریده بود. نمی دانم شاید مرحوم شمس آبادی بود خطاب به من گفت : آقا شیخ محمد تقی شما کجا رفتید و آمدید؟ نمی خواستم ماجرا را بگویم، اگر بگم عیششون بهم می خوره، اصرار کردند و من بالاخره قضیه را گفتم و ماجرا را شرح دادم، خیلی منقلب شدند. خدا رحمت کند آقا سید اسماعیل ( مدیر ) را خطاب به آقا شیخ حیدر گفت : آقا دیگر از این شوخی ها نکن، ما را بد آزمایش کردی. این از خاطرات بزرگ زندگی من است».

منبع: سایت علمی دانشجویان ایران

تهیه : شکوری

تنظیم : آقازاده

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/08/27ساعت 9:42 قبل از ظهر  توسط خطیبی  | 
 

کیش مهر
مرحوم علامه طباطبايي

یاد خدا

یکی از فضلای معاصر که چند سالی در محضر علامه درس خوانده می گوید:

« یک وقت عازم زیارت بیت الله الحرام بودم، برای عرض سلام و خداحافظی خدمت علامه رفتم و گفتم نصیحتی بفرمایید که به کارم بیاید و توشه راهم باشد. این آیه مبارکه را قرائت فرمودند:

« فاذکرونی اذکرکم:

به یاد من باشید تا من به یاد شما باشم. بقره/152 »

علامه می افزاید:

  1. « به یاد خدا باش تا خدا به یادت باشد، اگر خدا به یاد انسان بود، از جهل رهایی می یابد و اگر در کاری مانده است خداوند نمی گذارد عاجز شود و اگر در مشکل اخلاقی گیر کرد خدایی که دارای اسماء حسنی است و متصف به صفات عالیه، البته به یاد انسان خواهد بود. »

***

هنگامی که مرحوم علامه پاسخ نامه دوست خود، آیت الله مرندی را نوشته و در پاکت می گذارد و به یکی از بستگان مرحوم مرندی می دهد تا به وی برساند، آن شخص به علامه عرض می کند: آقا! مطلبی هم برای من بنویسید. علامه طباطبائی تکه کاغذی برداشته و با خط زیبای خودشان می نویسند:

  1. « خدا را فراموش مکن! »

***

حجت الاسلام صحفی می گوید در اواخر عمر مبارک علامه، از ایشان خواستم برای آرامش قلب، دستوری بفرمایند، فرمودند:

  1. « دست را روی سینه بگذار و سه ـ چهار بار نشسته و ایستاده ( یا فرمود: ایستاده و نشسته ـ که یادم نیست ـ) این آیه را بخوان :
  2. « الذین آمنوا و تطمئن قلوبهم بذکر الله؛ ألا بذکر الله تطمئن القلوب:
  3. کسانی که ایمان آورده اند و دلهایشان به یاد خدا آرام می گیرد، آگاه باش که با یاد خدا دلها آرامش می یابد. رعد/28 »
  4. و من اثر این دستور را هم دیدم....

قرآن

استاد امجد می گوید:

« هرگاه از ایشان می پرسیدم: چگونه قرآن بخوانیم؟ می فرمودند :

  1. « توجّه داشته باشید که کلام الله است. »

نجمه السادات طباطبائی (فرزند علامه) از قول پدر می گوید:

  1. « بشر باید عاطفه داشته باشد کسی که عاطفه ندارد، یعنی با قرآن دوست نیست!»

اهل بیت (ع)

علامه می فرمود:

  1. « ما هر چه داریم از اهل بیت پیامبر علیهم السلام داریم... ما همه آبروی خود را از محمّد و آل محمّد علیهم السلام کسب کرده ایم. »

والدین

استاد امجد نقل می کردند:

شخصی به مرحوم علامه عرض کرد: « با این پدر و مادرهای پرتوقع چه کنیم؟ ایشان فرمودند:

  1. « غیبت پدر و مادرها را نکنید! »

مراقبه و خودسازی

علامه می فرمود:

  1. « در شب و روز زمانی را برای حسابرسی خود قرار بدهید و ببینید که این بیست و چهار ساعت چگونه بر شما گذشته، اهل محاسبه باشید، همانطور که یک بازرگان، یک کاسب، دخل و خرج خود و صادرات و واردات خود را حساب می کند، شما ببینید در شبانه روزی که بر شما گذشته چه چیزی اندوخته اید، چه گفته اید، یک یک رفتار و گفتارتان را حساب برسید، از نادرستی ها استغفار کنید، و سعی کنید تکرار نشود، و برای آنچه شایسته و صالح و به فرمان حاکم عقل بود خدا را شاکر باشید، تا به تدریج برای شما تخلق به اخلاق ربوبی ملکه بشود. »

***

آیت الله استاد حسن زاده آملی می فرماید:

یکی از کلمات قصار علامه طباطبایی، این بود که:

  1. « ما کاری مهم تر از خودسازی نداریم. »

{ البته این نه به این معناست که انسان همه کارها و وظایفش را کنار بگذارد و برود یک گوشه ای مشغول خودسازی شود، بلکه خودسازی اصلی در اجتماع بودن و به وظایف خود عمل کردن و گناه نکردن است. }


تنظیم برای تبیان حسن رضایی گروه حوزه علمیه

منبع سایت صالحین

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/08/27ساعت 9:35 قبل از ظهر  توسط خطیبی  | 
همکاران محترم این شماره را از فایل نامه رسانی مدارس و مدیریت آموزشگاه درخواست نمایند یا در اولین مجمع در تاریخ ۱۶ آبان ( در محل پژوهشسرا )آن را  از گروه دینی دریافت کنند.
+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/08/04ساعت 11:55 قبل از ظهر  توسط خطیبی  | 

با سمه تعالی

نام و نام خانوادگی :                                                                                                            تاریخ آزمون :  13/3/88

نام کلاس :                                                                                                                       مدت آزمون :  90 دقیقه                                                                                                              

پایه :  دوم  كليه رشته ها         

آزمون درس: دين و زندگي 2                                                                                 

دبیرستان و پیش دانشگاهی دخترانه توحید

منطقه 4 آموزش و پرورش شهر تهران

33 سوال  در 3صفحه

 

 

 

 

 


كلامي ازامام خميني(ره) به مناسبت بيستمين سالگرد عروج ملكوتي آن روح خدا؛

" امروز سرنوشت اسلام و كشور به دست ملت است..... و اگر مسامحه كنند در اين امر.... نروند و راي ندهند مسئوليت متوجه خود آنهاست."

تذكرات:     1- پاسخ سوالات چند گزينه اي را فقط با پر كردن كامل چارخانه ي مربوط به گزينه ي صحيح در پاسخ نامه مشخص نمائيد. 

2- در برگه ، آيات قرآن بكار رفته، مراقبت بفرمائيد.3- در سوالات چند گزينه اي براي هر پاسخ غلط    بارم نمره منفي  كسر مي گردد.

ردیف

در سوال 1 تا 7 هر آيه يا حديث با كدام پيام از سمت چپ در ارتباط مي باشد.

 

بارم

 

1-

2-

 

 

3-

 

4-

 

 

 

5-

 

 

6-

7-

 

 

 

8-

 

 

 

 

 

 

 

9-

 

 

 

 

 

10-

 

 

 

11-

 

 

 

 

 

 

 

 

12-

 

 

 

13-

 

 

 

 

14-

 

 

 

 

 

15-

 

 

 

 

16-

 

 

 

 

17-

 

 

 

18-

 

 

 

 

 

 

 

 

19-

 

 

 

 

20-

 

 

 

 

21-

 

 

 

 

22-

 

 

 

 

 

 

23-

 

 

 

 

 

 

 

 

24-  

 

 

 

25-

 

 

 

26-

 

 

 

27-

 

 

 

28-

 

 

 

 

29-

 

 

 

 

 

 

 

 

30-

31-

 

 

32-

 

33-

 

 

اولئك الذين كفروا بايات ربهم و لقائه فحبطت اعمالهم                  الف) وقتي انسان تصميم مي گيرد و اراده مي كند بايد به خدا اعتماد كند

وسيق الذين كفروا الي جهنم زمرا... قيل ادخلوا ابواب                  و نتيجه ي كارها را به او وا گزار نمايد

جهنم خالدين فيها فبئس مثوي المتكبرين                                   ب) قبل از توكل بايد مشورت نمود.

فاذا عزمت فتوكل علي الله ان الله يحب المتوكلين                          ج) راههاي مصرف زكات.

لا تجدوا قوما يومنون بالله واليوم الاخر يوادون من                           د) راههاي مصرف خمس 

حادالله و رسوله" مردمي را نمي يابي كه.............. در حالي كه      ه) يكي از پيامد هاي انكار معاد نابودي اعمال خوب است.

با دشمنان خدا و رسولش دوستي كنند."                                            و) جاودانگي در آتش بر اثر عدم ايمان و مخالفت با دستورات حق است.

قال رسول اكرم(ص): البسوا البياض فانه اطيب و اطهر                ز) يكپارچگي امت اسلامي تنها بر پايه ي ايمان به خدا امكان پذير است.

" لباسي سفيد بپوشيد كه پاك تر و پاكيزه تر است."                       ح) يكي از آثار محبت به خدا بيزاري و تنفر از باطل است.   

واعتصموا بحبل الله جميعا ولا تفرقوا                                       ط) آراستگي، شيوه ي پيشوايان دين است. 

انما الصدقات للفقراء و المساكين و العاملين عليها     

                     

 

برخي معتقدند عناصر، براساس خواص فيزيكي و شيميايي،سبب تشكيل تك سلولي شده  و با انتخاب طبيعي،هر موجوي خود را به موجود كامل تر تبديل نموده و سبب نظم موجود جهان گشته. اشكال اين سخن چيست؟

الف) نظم جهان نمي تواند براساس تصادف باشد.ساخته شدن يك ساختمان بر حسب تصادف از خاك و آب و آهن را عقل نمي پذيرد چه رسد به نظم كرات و بدن انسان را .

ب) بايد خالقي باشد كه مواد اوليه و عناصر را خلق كرده باشد.

ج) آب، گياه ، حيوان ، انسان و كرات آسماني ارتباطات طولي و عرضي دارند و از پيچيدگي هاي بسيار برخوردار است و ماده نمي تواند شعور و چنين علمي را داشته باشد.

دانشمندان به اين نتيجه رسيده اند كه جايگاه زمين در منظومه ي شمسي نتيجه ي تعادل نيروي جا ذبه ي همه ي سيارات اين منظومه و خورشيد است.از اين مطلب چه نتيجه اي مي گيريم.

الف)مهم ترين شاخصه ي مجموعه هاي بهم پيوسته ،‌هدف و غايت آنها است.

ب) نظام هاي به هم پيوسته ي جهان نشانگر هدف مندي و تدبير واحدي است كه بر كل جهان حاكم است.

ج) اجزاء به هم پيوسته جهان به دليل قوانين فيزيكي به هم مرتبط مي باشد.

اگر انسان سرشتي خدا آشنا دارد چرا عده اي گرفتار شرك مي شوند. زيرا..........

الف)خداوند را نمي توان ديد.                                     ب)در، يافتن مصداق موجود برتر دچار اشتباه شده اند .

   ج) همه، به تعليمات پيامبران دسترسي نداشته اند.

در علوم تجربي سال سوم راهنمايي با فرضيه ي تكامل تدريجي موجودات آشنا شديد.حال  اگر انسان يكباره از خاك خلق نشده باشد و از تكامل حيوانات پديد آمده باشد آيا اين فرضيه با منزلت و كرامت وجودي انسان تضادي خواهد داشت.

الف) بله. زيرا ديگر انسان اشرف مخلوقات نخواهد بود .                                   ب) خير. زيرا ميمون از خاك كامل تر است.                     

ج) خير. زيرا آنچه به انسان كرامت مي بخشد روح اوست كه غير مادي است.و فرضيه ي تكامل تدريجي مربوط به جسم مي باشد.

 

 

 

نظاميان اسرائيل در جنگ 22 روزه مردم بي دفاع غزه را به خاك و خون كشيدند.اگر انسان با مرگ نابود شود مجازات يك سرباز اسرائيلي كه چندين نفر را كشته در اين دنيا امكان پذير نيست. با اين مقدمات از چه راهي به ضرورت معاد پي مي بريم.

الف)حكمت الهي                         ب) عدل الهي                      ج) دفع خطر احتمالي به حكم عقل واجب است.

چرا پس از مرگ عمل انسان از او جدا نمي شود؟ زيرا.................

الف) با مرگ، پرونده ي اعمال بسته نمي شود و اعمال ماتاخر به او مي رسد

ب) تفكرات و احساسات و اخلاق و رفتار انسان ، هويت او را مي سازد و به صورت كالبدي كه با آنها تناسب داشته باشد در مي آيد.

ج) انسان در دنيا به اعمال خود خو گرفته و در برزخ نيز آنها را با خود دارد.

در قيامت گناهكاران مي گويند:" اين چه كتابي است كه هيچ كار كوچك و بزرگي را از قلم نينداخته و همه را به حساب آورده است؟" اين حادثه مربوط به كدام يك از مراحل مي باشد؟

الف)نفخ صور اول و نوراني شدن زمين             ب) نفخ صور دوم و زنده شدن همه ي انسان ها

ج) نفخ صور دوم و بر پايي دادگاه عدل الهي

به كافران و مجرمان و ستمگران در حالي كه به دوزخ افكنده مي شوندگفته مي شود :" شما و بت هايي كه مي پرستيديد،هيزم دوزخ خواهيد بود." اين عبارت بيان گر كدام رابط ي ميان عمل و پاداش كيفر مي باشد.

الف) قرار دادي كه خدا با مجرمان به ثبت رسانده                  ب) محصول طبيعي عمل آنها ست.

ج) جنبه ي غيبي و باطني اعمال آنها است كه در قيامت تجسم يافته.

چرا برخي افراد با لباس و آرايش غربي نياز به مقبوليت خود را پاسخ مي دهند.

الف) تاثير باطن بر ظاهر مي باشد،‌آنها منكر خدا و قيامت هستند.

ب) فراموش كردند كه قدرت ها و عزت ها همه به دست خدا است و با پيروي از بيگانگان استقلال شخصيت خود را از دست مي دهند.

ج) كوركورانه ازديگران تقليد مي كنند چون خلاقيت و استعدادي نداشته اند كه از آن طريق مفيد بودن خود را ثابت كنند.

حضور زن و مرد نامحرم در محيط بسته ...............

الف) در صورتي كه قصد گناه نداشته باشند اشكالي ندارد                                ب)  اگر با تقوا باشند خطري ايجاد نمي كند

ج) حرام است زيرا خطر نفس جدي است و بايد زمينه ي گناه را از بين ببريم.

 طبق آيه ي 23 سوره ي يوسف(ع) وقتي زليخا درخواست نارواي خود را مطرح ساخت يوسف گفت: " معاذالله انه ربي   احسن مثواي انه  لا يفلح الظالمون" به خدا پناه مي برم او همان پروردگار من است كه به من جايگاه نيكو بخشيد...........اين آيه به كدام عاملي كه سبب شد  يوسف از اين امتحان دشوار سربلند بيرون آيد اشاره دارد؟

الف) بهترين نوع تقوا است كه به خاطر لطف و محبت و حق خداوند گناه نكرد، نه از سر ترس رسوايي در دنيا ويا آتش در آخرت.

ب) يقين و اطمينان قلبي يوسف را جزء مخلصين قرار داده

ج) دلش از علاقه ي به خدا پر شده بود و جا براي غير خدا نمانده بود

رضاخان در ايران و اتاترك در تركيه براي اينكه بتوانند راه تسلط انگليس را باز كنند اقدام به كشف حجاب كردند. اين مسئله به كدام نقش حجاب اشاره دارد.

الف) سياسي، عزتمندي                     ب) تاثير ظاهر بر باطن در آراستگي                         ج) فرهنگي ،  عدم تشبه به كفار

از توجه همه ي اديان به پوشش چه نتيجه اي مي توان گرفت؟

الف) بي حجابي زنان غرب نه تنها جايگاهي در انديشه ي مسيحيت حقيقي ندارد بلكه بازگشتي به سنت هاي مشركانه ي قبل از مسيح (ع) محسوب مي شود.

ب) پوشش رابطه ي مستقيم با ارزش هاي اخلاقي دارد و گرايشي فطري است.              ج) اگر برهنگي تمدن است، حيوانات از همه متمدن ترند.

آيا رعايت حجاب آزادي زن را محدود مي كند؟ خير زيرا..........

الف) رعايت نكردن حجاب سبب مي شود نگاه هاي آلوده به سمت او زياد شود و آرامش رواني او كم شود.

ب)  سبب كم شدن مزاحمت افراد فاسد و مزاحم مي شود                                          ج) الف و ب

نسرين مي گويد در عروسي موسيقي مطرب پخش مي شد و من درس و امتحان را بهانه كردم تا از مجلس كناه خارج شوم.با توجه به شرايط وجوب امر به معروف و نهي از منكر چرا كار او اشتباه است ؟ زيرا.........

الف) امر به معروف نكرده با يد با شخص گناه كار طوري عمل شود كه بفهمد اين عمل به خاطر گناه او بوده است.

ب) دعوت به خير و نيكي قبل از امر به معروف به عنوان پيشگيري لازم بوده.

ج) انسان نبايد فقط براي سعادت خود تلاش كند پيوند و ارتباط اعضاي يك جامعه عميق تر از سرنشينان يك كشتي است.

چرا امام صادق (ع) مي فرمايد: مردم را با عملتان ( غير زبانتان) به نيكي دعوت كنيد؟ زيرا اگر امر به معروف و نهي از منكر...

الف) به روش درست صورت نگيرد نتيجه ي معكوس خواهد داشت.

ب) عملي باشد مردم خير واقعي مشاهده مي كنند و به راستي و درستي دعوت كننده ايمان مي آورند.

ج) با اجراي مرحله ي اول اثر نكرد مي توان از مراحل بعدي كه شدت عمل بيشتري دارد استفاده كرد. وگرنه بايد به مقدار كم اكتفا كرد.

 

 

 

كسي كه اهل كار است قدر زحمت ديگران را مي داند، از رنج مردم به رنج مي افتد. اين عبارت به كدام اثر تربيتي كار اشاره دارد.

الف) لطافت احساس                          ب) تمركز قوه ي خيال                             ج) احساس عزت نفس

چرا پرداختن به كارهاي مفيد در كنترل ميل جنسي نقش موثري دارد زيرا.........

الف) كار خلاق و مولد ، منشا اصلي كسب مال و كليد استفاده از منابع طبيعي و خدادادي است.

ب) كار سازنده و مفيد، سبب تمركز قوه ي خيال مي شود.                            ج) كار جوهر زندگي است.

پسر 8 ساله اي پس از فوت پدرش كارخانه اي به ارث برده كه هرسال سود آوري دارد و علاوه بر مخارج سال بقيه ي‌ درآمد آن را پس انداز مي كند.آيا به اين پس انداز خمس تعلق مي گيرد؟

الف) خير . ارث خمس ندارد            ب) خير . زيرا به سن تكليف نرسيده         ج) بله. بعد از آنكه بالغ شد بايد خمس آن را بدهد

طلا اگر به صورت زيور آلات خانم ها باشد..........

الف)اگر بيش از شانشان باشد و جنبه ي ذخيره به خود بگيرد، قسمت اضافي خمس دارد.

ب) زكات دارد                             ج) ابتدا بايد خمس آن را بدهد و بعد مصرف كند.

چرا كسي كه خمس و زكات داده بايد ماليات هم بپردازد؟ زيرا..........

الف) انسان هاي از كار افتاده ، خانواده هاي بي سرپرست توان تامين مخارج خود را ندارند و مردم بايد نياز آ نها را برطرف سازند.

ب) پرداخت هزينه هاي رفاهي است كه خودش در جامعه از آن استفاده مي كند مانند: آتش نشاني، پارك، نظافت معابر،......

ج) به شكرانه ي سلامتي و تمكن مالي كه دارد با بخشش، اخلاق خود را تكامل مي بخشد.

چرا خدا پاداش قرض الحسنه را بيشتر از انفاق قرار داده. با اينكه قرض به انسان برمي گردد ولي انفاق بدون برگشت است.زيرا......

الف) خداوند بسيار بخشنده است                    ب) جهان آخرت، ابدي است پس نياز انسان بسيار زياد مي باشد.

ج) عزت نفس ، آبرو و حرمت افراد حفظ مي شود و به تنبلي عادت نمي كنند و روحيه ي كار و تلاش را افزايش مي دهد.

 

براي پاسخ به سوالات تشريحي فقط از پشت صفحه استفاده كنيد.

 

چرا فقط بر خداوند مي توان توكل كرد؟ و جز او هيچ كس ديگري شايسته ي اين اعتماد نيست؟

چه را بطه اي ميان عزم و توكل وجود دارد؟(چگونه توكل سبب تقويت عزم مي شود؟)

رعايت نكردن حجاب چه زياني براي اجتماع دارد؟دو مورد را بنويسيد.

برخي ربا را موجب افزايش ثروت مي دانند ولي قرآن كريم پرداخت زكات و انفاق را موجب افزايش ثروت مي داند. چرا دو دليل بنويسيد؟

                                                                                                                     موفق باشيد.

 

نام و نام خانوادگي:

كلاس: دوم ................

نام دبير:

 

تعداد سوال بدون پاسخ:

تعداد پاسخ هاي غلط:

جمع نمره از 16:

نمره به حروف:

امضاء دبير:

 

 

 

 

 

 

 

 

 

5/0

5/0

 

 

5/0

 

5/0

 

 

 

5/0

 

 

5/0

5/0

 

5/0

 

 

 

 

 

 

 

 

5/0

 

 

 

 

 

5/0

 

 

 

5/0

 

 

 

 

 

 

 

 

 

5/0

 

 

5/0

 

 

 

 

5/0

 

 

 

 

5/0

 

 

 

 

5/0

 

 

 

 

5/0

 

 

 

5/0

 

 

 

 

 

 

 

 

5/0

 

 

 

5/0

 

 

 

 

5/0

 

 

 

5/0

 

 

 

 

 

 

5/0

 

 

 

 

 

 

 

 

5/0

 

 

 

5/0

 

 

 

25/0

 

 

 

25/0

 

 

25/0

 

 

 

25/0

 

 

 

 

 

 

 

 

1/0

 

5/0

5/0

 

5/0

 

جمع نمره 16

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/08/04ساعت 11:39 قبل از ظهر  توسط خطیبی  | 

دهان و دست
می گفت: بهشت دردست و دهان شماست. ای انسان تواین همه به دنبال بهشت می گردی و آرزو می کنی که اهل بهشت باشی، در حالی که نمی دانی جنت در دهان و دست خود توست؛ دهانی که گفتارش حق و در راه اعتلای کلمه حق و اسماء الله باشد و دستی که دست دهنده است، به خلق خدا نیکی می کند وگره کار مردم را می گشاید. کسی که صاحب چنین دست و زبانی باشد، همه عوالم هستی برای او پست و
 
چرخ کج رفتارنیست !
مرحوم مرشد می گفت:
« مردم آنچه خود می کنند به خدا نسبت می دهند و اگر آدم منصفی باشند، چرخ روزگار را مسئول آن می دانند و می گویند: کار دنیا برعکس است یا چرخ کج رفتار است! تو بنا را کج ساختی و گرنه چرخ کج رفتار نیست. حب مال و منال را به قدری در روح و جسمت زیاد کردی که انگار می خواهی مثل قارون شوی.
آن قدر به عیش و نوش پرداختی و موسیقی گوش کردی که آخرت را فراموش کرده ای. تو ازآفرینش چه خبر داری که می گویی چرخ کج رفتار است؟
کوچک می شود و ملائکه پایبند او می شوند.

مورچه غریب

روزی مرحوم حاج مرشد، در خانه سابق و قدیمی خود که دارای اجاق دیواری بود، فرمود:
آن روزها که جوان بودم، کنار بخاری دیواری نشسته بودم و هیزم در آن می ریختم.
دیدم هیزمی درون آتش هست که نمی سوزد.
گفتم: شاید تر است. آن را از اجاق بیرون آوردم دیدم هیزم خشک است. دوباره آ را داخل اجاق کردم.
دیدم هیزم نمی سوزد، مقداری نفت آوردم و روی هیزم ریختم. کبریت را روشن کردم.نزدیک آن هیزم گرفتم. دیدم آتش نمی گیرد. خیلی تعجب کردم هیزم را بیرون آوردم و در هوای روشن بردم. خوب که نگاه کردم متوجه شدم داخل این هیزم، صدها مورچه لانه کرده اندو من آنها را ندیده بودم.
مورچه ها را به حال خود گذاشتم و به حال خود گریستم. خدا را شکر کردم که نمی خواست من نابود کننده این مورچه ها باشم بعد فرمود:
از این ماجرا خاطره ای از پدرم یادم آمد که روزها قبل متجاوز از نود سال پیش با مادرم، از نهاوند به سوی تهران می آمدیم و مال و اشتر داشتیم.
در وسط راه اتراق کردیم. موقع ظهر بود، مادرم سفره غذا را که باز کرد متوجه شد تعدادی مورچه در آن است . جریان را به پدرم گفت و پدرم فکری کرد و گفت: باید برگردیم!
مادرم پرسید: چرا؟
پدرم گفت: ما که از نهاوند آمدیم. مورچه ها مال آنجا هستند، خانه شان آنجاست و ما آنها را از خانه و کاشانه شان دور کردیم و گناه دارند.
هر چه مادرم اصرار کرد که عیب ندارد، پدرم قبول نکرد و آخر سفره را با همان وضع جمع کردیم و به منزل برگشتیم و به پدرم مورچه ها را در محل خودشان رها و آزاد ساخت و گفت:
ظلم به هر موجودی ناپسند است، هر چند مورچه باشد.

تسبیح و تحمید خدای سبحان
حاج مرشد می گوید:
« همه موجودات دارای صفحه ای در خلقت هستند که شرح حال و عظمت آنها در آن نوشته شده است، روی هر برگی از برگهای درختان نوشته شده است که برای مداوای چه بیماری خوب می باشد، ولی بشر با این زبان آشنا نیست . 
                                                                                                              صبر مرشد
مي گفت:
تقوي و صبر دوكليد بهشت هستند كه در دست و زبان آدمي است! اگر از چيزي ناراحت شدي، زود زبانت را به حرف ناسزا برنگردان؛ بلكه برعكس به طرف خود محبت كن.
 
حیات آدمی
جناب مرشد درمورد حیات آدمی در باب خلقت انسان بیان زیبایی دارد. وی می گوید:
«جالب است که انسان در صلب پدر، قطره آبی است که از وجود خود بی خبر است. نه دختر است نه پسر. بی حواس است و بی شعور و کوروکر است. بعد که به دنیا می آید، چقد رتفاخر و ادعا دارد


ثروت آدمی
وی می فرمود:«ثروت آدم نظر است نه زر؛ زیرا: زمانی که چشم بینا شد و حقیقت اشیاء را دید، می داند چه کار کند، کجا برود، چه اندوخته سازد و ... ولی ثروت سیم و زر تمام نشدنی و فانی است و وراث بعد ازمرگ پشیزی برای تو نمی فرستد      
 
بازار جهان
وی می گفت:«عالم دنیا را مانند یک بازار فرض کنید که هر مغازه دار هر روز صبح می آید و درب مغازه خود را باز می کند. شب هم در مغازه را می بندد و به خانه خود برمی گردد. فاصله این روز را عمر تصور کن هرکدام از اهل این بازار در آن روز به تجارب می پردازند. گروهی سود می کنند و گروهی زیان می برند تازه کسانی هم که سود برده اند، هیچ وقت سیر نمی شوند و مدام دنبال سود بیشتری هستند».

 
گل و خار


مرشد می گفت:«همه گلها خار دارند جز گل نرگس! که این اشاره به موجود مقدس حضرت مهدی سلام الله علیه است. مرشد تشبیه می کند هر چه آن بزرگوار بخواهد، لطف و محبت است و ما فرمان بردار او هستیم.»
 
آدم در بدر
مرشد می گفت:«آدم در دنیا دربدر است. یعنی از یک در می آید و از طرف در دیگر بیرون می رود، مثل باغی که دو در دارد.»
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/07/23ساعت 12:38 بعد از ظهر  توسط خطیبی  | 

ساحران زمان موسی رافضی بودند؟

 

lحضرت موسی

می دانید كه مخالفان، به شیعه، رافضی می گویند، به این معنی كه روش ‍ سایر مسلمانان را ترك كرده اند. روزی شخصی به امام صادق (ع) عرض كرد: امروز عمار دهنی(كه از شیعیان بود) در نزد ابولیلی قاضی كوفه، به موردی گواهی داد، قاضی به او گفت : برخیز برو، گواهی تو قبول نیست ، ما تو را می شناسیم تو رافضی هستی. عمار سخت ناراحت شد و به گریه افتاد بطوری كه شانه هایش تكان می خورد. ابولیلی به او گفت: تو از علماء و حدیث شناسان هستی ، و اگر از این نسبت (رافضی) ناراحت می باشی، از این مرام بیزاری بجوی در این صورت، در صف برادران ما خواهی شد!. عمار دهنی در پاسخ گفت: سوگند به خدا گریه ام به این خاطر نیست كه تو می پنداری، بلكه گریه ام برای تو و برای خودم می باشد. اما گریه ام برای خودم از این رو است كه مرا به مقام ارجمندی نسبت دادی كه شایسته آن نیستم ، تو گمان بردی كه من رافضی هستم ، وای بر تو، امام صادق (ع) به من خبر داد: نخستین كسانی كه رافضی معرفی شدند، ساحران زمان موسی (ع) بودند كه پس از دیدن معجزه موسی (ع) به او ایمان آوردند و اطاعت فرعون و فرعونیان را ترك (رفض) نمودند، بنابراین رافضی هر گونه كسی است كه آنچه را خداوند ناپسند می داند ترك كند، و به هر چه امر كند، انجام دهد، چه كسی است كه امروز چنین مقام والائی را داشته باشد، گریه ام از این رواست كه خداوند به قلبم آگاه است و من چنین اسم شریفی را برای خود قبول كرده ام ، آنگاه مرا سرزنش كند كه هان ای عمار: آیا تو ترك كننده امور باطل ، و بجا آورنده طاعتها هستی، چنانكه قاضی به تو گفت، در این صورت، اگر مسامحه كنم از درجاتم كاسته گردد و مستوجب عذاب شدید شوم ، مگر اینكه اولیاء من مرا شفاعت كنند. اما گریه ام برای تو از این رو است كه با این نسبت و لقب بزرگ برای من ، دروغ بزرگ گفته ای ، و دلم به حالت می سوزد كه بخاطر این دروغ سزاوار عذاب سخت الهی شوی ، چرا شریفترین نامها را به پست ترین انسانها، نسبت داده ای.

نردبان خلق این ما ومن است

عاقبت زین نردبان افتادن است

هركه بالاتر رود احمقتر است

استخوان او بتر خواهد شكست

منبع: داستان دوستان، محمد محمدی اشتهاردی

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/03/05ساعت 0:10 قبل از ظهر  توسط خطیبی  | 

شفاعت حضرت عیسی از شیطان

شفاعت از شیطان

 

شیخ العرفاء، فقیه فقها، حضرت آیت الله العظمی بهجت فومنی - قدس الله نفسه الزّکیه – به مناسبتی فرمودند:

در انجیل برنابا ـ كه اقرب اناجیل به صحت است ـ نوشته شده كه حضرت عیسی(ع) برای ابلیس شفاعت كرد: خدایا این مدت‌ها عبادت تو را می‌كرد، تعلیمات می‌كرد، بیا از گناهانش بگذر»! با این‌كه از زمان آدم تا زمان عیسی(ع) چه كارها، چه فسادها كرده بود. این چه نوری است كه حتی به این هم ترحم كرد (كه گفت): خدایا از تقصیراتش بگذر!

(خداوند) فرمود: بله، من حاضرم ببخشم، بیاید بگوید: من گناه كردم، اشتباه كردم، ببخش، همین؛ بیاید بگوید: «اخطأت فارحمنی»، بیاید این دو كلمه را بگوید.

حضرت عیسی(ع) خیلی خوشحال شد كه كاری در عالم انجام داد، یك كاری كه دیگر مثل ندارد. از زمان آدم تا به حال پر از فساد و افساد، حالا واسطه می‌شود و وساطتش اثر كرد، قبول شد. از همان راهی كه داشت، شیطان را صدا زد، گفت: بیا، من برای تو بشارت آوردم! گفت: از این حرف‌ها زیاد است.

حضرت عیسی(ع) گفت: تو خبر نداری، اگر بدانی، سعی می‌كنی، حریص می‌شوی كار را بفهمی. گفت: من به تو می‌گویم اعتنا به این حرف‌ها نداشته باش، از این حرف‌ها زیاد است. گفت: تو خبر نداری (خداوند) می‌خواهد تمام این مفاسد با دو كلمه خلاص شود. گفت: بگو ببینم چه بوده است. گفت: اینكه تو بیایی و در محضر الهی بگویی: خدایا! أخطأت فارحمنی؛ من اشتباه كردم، تو ببخش.

ببینید چقدر ما به خودمان ظلم می‌كنیم كه به سوی خدا نمی‌رویم، به سوی چه كسی می‌رویم؟ آخرش افتادن میان چاه است، آخرش پشیمانی است؛ خوب چیزی كه می‌دانی آخرش پشیمانی است، حالا دیگر نرو.

شیطان گفت: نه، او باید بیاید و بگوید من اشتباه كردم! تو ببخش!، چرا؟! به جهت این‌كه لشكر من از او زیادتر است! آن ملائكه‌ای كه با من سجود نكردند و تابع من شدند، آن‌ها لشكر من هستند!

شیاطین هم لشكر من هستند، آن اجنه‌ای هم كه ایمان به خدا نیاوردند، لشكر من هستند، تمام بت‌پرست‌های بشر، لشكر من هستند!

این، به زیادتی لشكر در روز قیامت می‌خواهد مغرور شود! آنجا جای زیادتی و كمی نیست. هر چقدر زیاد باشد جهنم می‌گوید:«هل من مزید» (سوره مباركه ق، آیه شریفه 30 ).

آن وقت تو می‌خواهی با زیادتی لشكر كار بكنی! بله، لشكر تو زیاد است؛ (اما) جهنم جایشان می‌شود؛ جهنم نمی‌گوید: اتاق نداریم جهنم می‌گوید: هرچقدر هست بیاورید، «هل من مزید»؛ یعنی این‌كه بیاورید، هرچه زیادتر بیاورید. جا داریم! حضرت عیسی(ع) گفت: برو ملعون! نتوانستم برای تو هم كاری بكنم. تو می‌گویی: خدا باید بیاید من او را ببخشم!؟


به نقل از خبرگزاری قرآنی ایران

تنظیم برای تبیان: شکوری_گروه دین و اندیشه

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/03/04ساعت 11:53 بعد از ظهر  توسط خطیبی  | 

استاد فاطمی نیا و شبهات سریال یوسف پیامبر

حواشی سریال حضرت یوسف (2)

«برخی صحنه‌ها مخاطب را به خطا می‌انداخت»

همزمان با پایان سریال «یوسف پیامبر»(ع)» استاد فاطمی‌نیا برخی شبهات موجود در سریال را به نقد كشید؛ او در عین حال متذكر شد: مجموعه «یوسف پیامبر»(ع) سریال خوبی بود و زحمت زیادی برای آن كشیده بودند؛ این سریال موارد جاذبه بسیاری داشت و از آن جا كه سریال خوبی بود و سازندگان آن برادرانی متعهد و زحمت‌كش بودند ما برادرانه این مطالب را بیان می‌كنیم.

این استاد و عالم محقق حدیث و روایات در گفت‌وگو با خبرنگار سرویس تلویزیون ایسنا، در پاسخ به پرسشی درباره‌ی چهره كلی ترسیم شده از پیامبران در سریال یوسف پیامبر(ع) و این كه كدام بخش از قصه‌ها منطبق با روایات و احادیث بوده و كجاها تحریف شده‌است؟ گفت: سازنده این سریال، برادر عزیزمان آقای سلحشور، فردی با فضیلت متعهد و متدین است؛ منتها الان از آن جا كه مساله مربوط به انبیاء است و به اعتقادات مردم ارتباط دارد، بالاخره چند مورد به ذهن من رسیده كه موارد زیادی هم نیست اما باید عنوان شود.

وی ادامه داد: برای مثال یكی از موارد به زمانی برمی‌گردد كه حضرت یوسف(ع) با معجزه، جوانی زلیخا را به او بر می‌گرداند و با او ازدواج می‌كند؛ این روایت‌ها را بنده در تفسیر صافی هم دیده‌ام كه مرحوم فیض از قول ائمه(ع) آورده كه این اتفاق یك معجزه بوده‌است. علامه طباطبایی در كتاب المیزان هم این روایت را نقل كرده‌است و در آخر هم می‌فرماید اگر این حدیث صحیح باشد.شاید در نظرایشان تردیدی هم بوده‌است.

اما آن چه قابل طرح است این است كه برخی قسمت‌های مربوط به این قسمت از سریال از كتاب‌هایی گرفته شده‌است كه هیچ سندیتی هم ندارد. از جمله این كتاب‌ها می‌توان احیاء العلوم تالیف امام محمد غزالی اشاره كرد؛ درست است كه غزالی دانشمند بزرگی بوده‌است، اما ایشان احادیث ضعیف زیاد آورده‌است. به نحوی كه صاحب «طبقات الشافعیه» كه خود از اهل تسنن است، می گوید قریب به 900 حدیث ضعیف در احیاء‌العلوم آمده‌است.

استاد فاطمی‌نیا سپس تصریح كرد: یكی از احادیث ضعیف همین است كه گفته می‌شود پس از ازدواج حضرت یوسف(ع) و زلیخا، حضرت یوسف (ع) گاهی از زلیخا وقت می خواسته كه ملاقاتش كند، زلیخا می‌گفت كه من محبوب اصلی‌ام را پیدا كرده‌ام و به حضرت یوسف(ع) وقت نمی‌داد؛ این بخش‌ها اضافاتی است كه در كتاب‌ها آمده‌است. من به این بخش‌ها «ویترین» می‌گویم؛ اینها ویترین‌سازی است و عرفان نیست.

به اعتقاد این محقق و نویسنده مذهبی، عرفان وقتی شكل ‌می‌گیرد كه انسان اندیشه را خوب بشناسد.

وی در این باره ادامه داد: اینكه خانمی بعد از این كه با معجزه یك پیغمبر جوان و زیبا شده و به امر خدا آن پیغمبر با او ازدواج كرده‌است، بیاید و بگوید كه من معشوق اصلی را پیدا كرده‌ام و كاری با تو ندارم، این‌ها كاملا ساخته و پرداخته ذهن است كه متاسفانه در احیاء العلوم و برخی كتاب‌های دیگر هم نوشته شده‌است.

استاد فاطمی‌نیا خاطرنشان كرد: این گونه نیست كه انسان خداوند را دوست داشته باشد و اولیاء او را دوست نداشته باشد؛ این حرف كاملا باطل است و متاسفانه در سریال «یوسف پیامبر»(ع) دو- سه بار نمایش داده شد.

وی سپس در پاسخ به پرسشی درباره‌ی اصرار سریال «یوسف پیامبر»(ع) بر نمایش این صحنه كه همسر اول به خواستگاری زلیخا برود و اصرار كند كه او همسر یوسف پیامبر شود و این كه آیا چنین صحنه‌هایی زاییده‌ی نفس انسانی ما و القای رسانه نیست؟ اظهار كرد: در دو حدیثی كه در تفسیر صافی آمده تنها نقل شده كه پروردگاه امر كرد كه تو با این زن [زلیخا] ازدواج كن. علامه طباطبائی رضوان الله تعالی علیه هم در المیزان ضمن این كه ذكر می‌كند اگر این حدیث درست باشد، می‌گوید كه خداوند امر كرد یوسف با زلیخا ازدواج كند و این امر پاداش اعتراف او بود و این كه حضرت یوسف(ع) را تبرئه كرد.

وی در پاسخ به این پرسش كه آیا قصه‌ی همسر اول حضرت یوسف(ع) و فرزندانش در سریال «یوسف پیامبر»(ع) صحیح به تصویر كشیده شده‌است؟ گفت: این‌ها را من را نفی نمی‌كنم؛ البته می‌گویند نیافتن دلیل نبودن نیست. بنده این بخش را در روایات ندیدم و در نتیجه نفی نمی‌كنم.

وی در عین حال گفت: ما در یك فیلم و سریال توقع نداریم كه تمامی جزء جزء قصه‌اش مستند باشد؛ به عنوان مثال زلیخا نابینا شده‌است و در حال پایین رفتن از پله‌هاست؛ می خواست بیفتد كه خادمه‌ای دوید و گفت دست خانم را بگیرید مبادا بیفتد؛ ما توقع نداریم چنینی بخش‌های براساس مستندات تاریخی باشد. ما می‌دانیم كه در فیلمسازی كمی تخیل می‌شود ما درباره بخش‌های كلیدی صحبت می‌كنیم.

استاد فاطمی‌نیا با نقد و بیان سندیت صحیح از صحنه‌های دیگر سریال «یوسف پیامبر(ع)» تصریح كرد: یكی از بخش‌های دیگر این است كه وقتی برادران حضرت یوسف(ع) ایشان را شناختند، به طور ‌صریح در قرآن آمده‌است كه این‌ها شرمنده شدند و حضرت یوسف(ع) نهایت بزرگواری و آقایی را در مقابل آنان نشان داد. من استادی داشتم كه وقتی این آیه را می‌خواند[امروز بر شما ملامتی نیست] از این همه بزرگواری گریه می كرد. «هیچ ملامتی بر شما نیست و خدا شما را می بخشد»؛ اما در سریال «یوسف پیامبر(ع)» این بخش خیلی كش و قوس داشت و آن همه صحبتی كه شد، مستند نیست.

وی ادامه داد: قرآن تنها می فرماید آیا می دانستید كه با یوسف(ع) چه كردید وقتی نمی دانستید؟ یعنی آن وقت نادان بودید و حالا بهتر شدید؛ حضرت یوسف(ع) آن ها را می بخشد و تمام می‌شود.

وی در پاسخ به این پرسش ایسنا كه زمانی كه جام را در بار بنیامین می‌گذارند، برخورد اطرفیان به گونه‌ای در سریال نشان داده می‌شود كه گویی نعوذبالله پیامبر دروغ گفته‌است؟ گفت: در این بخش دروغی گفته نمی‌شود و تنها براساس مصلحت پیمانه در بار برادر حضرت یوسف (ع) گذاشته می‌شود؛ اطرافیان بودند كه تهمت دزدی به بنیامین زدند و حضرت یوسف(ع) چیزی نگفت؛ بنابراین شخصیت حضرت یوسف(ع) در این بخش لكه‌دار نشد و تنها اطرافیان گفتند كه شما دزد هستید.

این كارشناس مذهبی با اشاره به بخش‌های دیگر سریال «یوسف پیامبر»(ع) خاطرنشان كرد: یكی از مواردی هم كه باید ذكر شود، درباره‌ی حضرت یعقوب(ع) بود؛ در این سریال حضرت یعقوب(ع) چهره مطلوبی نداشت؛ ایشان پیغمبر و از انبیاء الهی بود.

استاد فاطمی نیا سپس گفت: وقتی شما قرآن را می‌خوانید متوجه می‌شوید كه حضرت یعقوب(ع) چقدر با پسرانش كنار آمد. اول این كه آنان مدام پدر را اذیت می كردند و به او زخم زبان می‌زدند؛ اما حضرت یعقوب می‌گفت كه من غصه‌ام را به خدا می‌گویم و چیزی از جانب خدا می‌دانم كه شما نمی‌دانید و می رفت. باز دوباره آنها جسارت می‌كردند كه تو در گمراهی قدیم خودت هستی و چند بار این جسارت‌ها را كردند، اما وقتی مسائل آشكار شد و پیراهن یوسف(ع) را آوردند و حضرت یعقوب(ع) بینا شد، این برادران ناراحت شدند و همه چیز تمام شد. آنها گفتند «ای پدر برای ما از خدا آمرزش بطلب»؛ این جمله خیلی مهم است. حضرت یعقوب(ع) هم فرمود كه در آینده من برای شما از خدا آمرزش می‌طلبم.

وی ادامه داد: در این باره دو نوع حدیث داریم؛ یكی از حدیث‌ها می‌گوید منظور از آینده در این جمله، این بوده كه حضرت یعقوب(ع) خواسته سحر شود و سحر آنها را دعا كند؛ چرا كه در سحر دعا مستجاب است. یك روایت هم می‌فرماید حضرت یعقوب(ع) برای شب جمعه این دعا را به تاخیر انداخت؛ اما در این سریال می‌بینیم كه اصلا این حرف‌ها مطرح نیست. در قرآن مطرح شده‌است كه حضرت یعقوب(ع) بسیار كریمانه پسرانش را پس از این همه جسارت‌ها و زخم زبان‌ها می‌بخشد؛ وقتی پسرانش از او می خواهند كه برایشان آمرزش بطلبد، او می‌گوید كه من آمرزش برایتان می‌طلبم اما در سریال «یوسف پیامبر» (ع) وقتی پسرها می‌گویند كه پدر ما خطا كرده‌ایم، ما را ببخش؛ حضرت یعقوب می گوید بخشش؟ شما خون به دل من كردید!

وی در پاسخ به پرسشی درباره‌ی تفاوت‌های فاحشی كه در سریال «یوسف پیامبر»(ع) نشان داده می‌شد كه حضرت یعقوب(ع) بین فرزندانش می‌گذارد؟ گفت: چنین مسائلی بی اساس است؛ مگر یك پیغمبر كه هم آغوش وحی است چنین برخوردی می‌كند؛ حتی یك پدر مهربان هم خوب می‌داند كه با فرزندانش چگونه برخورد كند چه برسد به پیغمبر خدا؛ آن چه در قرآن و روایات داریم این است كه اصلا سندی وجود نداشته كه ثابت كند حضرت یعقوب(ع) به گونه‌ای برخورد می‌كرده كه فرزندانش را نسبت به یوسف(ع) حساس شوند. فقط در مورد خواب است كه حضرت یعقوب از حضرت یوسف(ع) می‌خواهد كه خوابش را به برادرانش نگوید تا این گونه برداشت نشود كه از آنان بالاتر است. چنین فردی مسلما در رفتارش بین فرزندان هم تفاوت نمی‌گذاشته و آنچه باعث شد كه برادران به یوسف(ع) بدی كنند نفسانیات خودشان بوده‌است.

وی تاكید كرد كه در سریال یوسف پیامبر (ع) صحنه‌ی استغفار بسیار ناجور ترسیم شد‌ه‌است.

استاد فاطمی‌نیا سپس تصریح كرد: در قرآن آمده‌است كه وقتی برادران آمدند و گفتند یوسف را گرگ خورده، حضرت یعقوب(ع) می‌دانست كه این حرف دروغ است و به سراغ صبرش رفت. در قرآن آمده‌است كه حضرت یعقوب(ع) از گریه چشمانش سفید شد، اما كظیم بود و خشمش را فرو می‌برد. این در حالی است كه در سریال یوسف پیامبر(ع) مقابل این آیه نشان داده می‌شود؛ در این سریال دیدیم وقتی حضرت یعقوب(ع) به اتاق می رود، خانمها، دختران واولادش برایش غذا می آورند، ولی او می‌گوید بروید من غذا نمی خورم؛ پس از آن هم گریه می‌كند، روی زمین می‌افتد و می گوید مرا تنها بگذارید! این در حالی است كه چنین اعمالی كاملا ضد جمله‌ی «وهوكظیم» است.

این استاد علم قرآنی ادامه داد: در قسمت دیگری از این سریال هم ضایعه‌ای بوده‌است. در این صحنه فرشته وحی ظاهر می شود و با حضرت یعقوب(ع) صحبت می‌كند در این بخش هم حرفها درست و روشن نیست. جمع بندی این صحبت‌ها بر این است كه نعوذبالله خدا را رها كردی و یوسف(ع) را گرفتی! نمی گویم سازندگان قصدشان القای این مطلب بوده‌است؛ اما چنین صحنه‌هایی مخاطب را به خطا می‌انداخته‌است.

استاد فاطمی‌نیا با تاكید بر این كه ضایعات دیگری هم در سریال یوسف پیامبر(ع) وجود داشته در عین حال گفت: البته باز هم می‌گویم این سریال موارد مثبت زیادی هم داشت؛ این مجموعه جاذبه‌های خوبی داشت و بالاخره اثر بزرگی بود و برای ساخت آن زحمت كشیده بودند. مثل این است كه یك نفر صورتش تمیز و زیبا باشد و یك مختصر لكی هم باشد از او می خواهن مقابل آیینه برطرف كند. اما یك نفر كه تمام بدنش گلی وكثیف است، كسی نمی آید یك نقطه را نشان بدهد؛ این نقدها را كه ما مطرح می‌كنیم، برای خوبی فیلم است و اگر فیلم ضایعات زیادی داشت ما این نقدها را هم مطرح نمی‌كردیم؛ بنابراین خدا جزای خیرشان بدهد.

وی در پاسخ به پرسشی درباره‌ی دیدار حضرت یوسف(ع) و حضرت یعقوب (ع) و تاخیر حضرت یوسف(ع) برای پایین آمدن از اسب و این كه گفته می‌شود پس از آن نورالهی از او گرفته شد و همچنین در خاك غلطیدن یعقوب پیامبر(ع) ؟ متذكر شد: اینها ساخته و پرداخته ذهن است؛ دو مساله در این بحث وجود دارد؛ این كه می‌گویند حضرت یوسف(ع) از اسب دیرتر پیاده شد و نورالهی از نسلش گرفته شد، ساخته و پرداخته‌ی اسرائیلی‌هاست؛ اما اینكه حضرت یعقوب(ع) می‌دوید و به خاك می‌افتاد ما در مدارك و اسناد چنین اتفاقی را ندیدیم؛ البته نمی‌خواهم بگویم نبوده‌است، بلكه ما نیافته‌ایم.

استاد فاطمی نیا در پاسخ به پرسشی درباره‌ی جمله پایانی سریال یوسف پیامبر(ع) كه می‌گوید به نظر شما نسل بعدی را چه می‌نامند یوسف می‌نامند یا یهودا؟ و می‌گوید معلوم است یهودا؛ و این كه آیا این جمله نشان‌دهنده‌ی آن نیست كه حضرت یوسف (ع) در برخورد با پدر دچار كبر شده‌است و نور الهی از او گرفته شده، گفت: در كتاب احیاء‌العلوم نوشته شده حضرت یوسف(ع) زلیخا را صدا می‌كند و می‌گوید چرا اجابت نمی‌كنی؟ می‌دانی كه خدا به وسیله من دو فرزند به تو خواهد داد كه آنها هم پیغمبر خواهد بود؛ این مطلب هم گفته شده اما ما برای این هم مستند مهمی پیدا نكرده‌ایم.

این استاد علوم قرآنی تصریح كرد:اینكه از نسل یوسف(ع) پیغمبر نباشد، به آن معنا نیست كه او از اسب دیرتر از پدر پیاده شده‌است؛ آن یك داستان جعلی است.جمله‌ی آخر و این كه گفته شده، نسل بعد به یهودا می رسد نیز باید بررسی شود؛ این از جمله مواردی است كه من نیافته‌ام.

استاد فاطمی نیا در پایان تاكید كرد: چارچوب داستان حضرت یوسف(ع) به طور كامل در قرآن آمده‌است؛ قرآن كمتر قضیه‌ای را باز كرده‌است اما درباره حضرت یوسف(ع) نسبتا مشروح به موضوع پرداخته‌است. داستان‌های این پیامبر از بدو كودكی تا به چاه افتادن و به پادشاهی رسیدن، تمام اینها در قرآن گفته شده‌است بنابراین ما اولین ماده معلوماتمان قرآن است؛ اما ما نعوذبالله مثل برخی فرقه‌های گمراه نیستیم كه بگوییم قرآن بس است؛ نه، می دانیم كه قرآن باید توسط اهل بیت تشریح شود.

این استاد علوم قرآنی در پایان در پاسخ به پرسش ایسنا درباره‌ی تبعات خلق اشتباه قصه‌های ماندگار، و تحریفاتی كه به دنبال دارد، متذكر شد: اگر مخاطبان از چنین نقدهایی آگاه نباشند و همان‌گونه بدون نقد قصه در اذهانشان برود، نعوذ بالله فكر می‌كنند انبیاء هم مثل ما بوده‌اند؛ مطالبی كه در قرآن ذكر می‌شود و صفتهایی كه برای پیامبران بكار برده شده، انسان ساز است و اگر ضد اینها به ذهن بیننده منتقل شود، اثر ضد می‌گذارد.

تنظیم برای تبیان: مسعود عجمی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/02/17ساعت 10:40 قبل از ظهر  توسط خطیبی  | 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/02/17ساعت 10:34 قبل از ظهر  توسط خطیبی  | 

پیش فرض قرآن ازنظرحضرت آقاي بهجت


387. اگر کتابی بود که عکس اشیا را نشان می داد، آن کتاب همين قرآن است که بهشت و جهنم را نشان می دهد. [در محضر بهجت:1/11]
388. خدا می داند قرآن برای اهل ایمان – مخصوصاً اگر اهل علم باشند – چه معجزه ها و کراماتی دارد و چه چیزهایی از آن خواهند دید! [در محضر بهجت:1/55]
389. اگر قرآن را به صورت واقعی اش ببینیم، آن گاه معلوم می شود که دست از ترنج می شناسيم يا نه! [در محضر بهجت:1/36]
390. برنامۀ قرآن، آخرین برنامۀ انسان سازی است که در اختیار ما گذاشته شده است، ولی ما از آن قدردانی نمی کنیم! [در محضر بهجت:1/55]
391. اگر به قرآن عمل می کردیم، دیگران را به اسلام و قرآن جذب می نمودیم؛ زیرا قرآن، جامع کمالات همۀ انبیای اولوا العزم (علیهم السلام) است. [در محضر بهجت:1/112]
392. اگر درست به قرآن عمل می کردیم، با عمل خود دیگران را جذب می کردیم؛ زیرا مردم غالباً – به جز عدّۀ معدود – خواهان و طالب نور هستند. [در محضر بهجت:2/.14]
393. قرآن، انسان را به غایت کمال انسانی می رساند. ما قدردان قرآن و عدیل آن: اهل بیت (علیهم السلام) نیستیم. [در محضر بهجت:2/227]
394. مدام به قرآن نگاه کردن، دوای درد چشم است. [در محضر بهجت:2/280]
395. اگر از قرآن استفاده نمی کنیم، برای آن است که یقین ما ضعیف است. [در محضر بهجت:2/280]
396. خدا می داند حفظ قرآن، چه قدر در استفاده از این معدن و منبع رحمت الهی، مدخلیّت دارد... ما آن گونه که باید و شاید از قرآن، استفاده نمی کنیم! [در محضر بهجت:1/114]
397. آیۀ: (وَلَو أََنَّ قُرآناً سُیِرَت بِهِ الجِبالُ أَو قُطِعَت بِهِ الأَرضُ أَو کُلِّمَ بِهِ المَوتی [رعد:31]: اگر قرآنی وجود داشت که به واسطۀ آن، کوه ها سیر شود، یا زمین به آن پیموده و یا شکافته شود، یا با مردگان سخن گفته شود...) چه می گوید؟! آیا امور مذکور در آیۀ شریفه، فرض محال و غیر واقع است؛ یا می خواهد بفرماید: اهلش با این قرآن، همۀ این کارها را می توانند انجام دهند؟![در محضر بهجت:1/281]
398. کسی آشنا به قرآن است که زیادتر در آن تدبّر کند؛ مجموعۀ روایات هم مثل قرآن است.[گوهرهای حکیمانه:100]
399. اگر راست می گوییم که قرآن، سلاح است، پس چه احتیاج به سلاح دیگر؟![در محضر بهجت:2/14]
400. آیا هیچ می دانیم که قرآن، نظیر سایر مکتوبات نیست! گویی قرآن، موجودی ربوبیّ از عالم نور و روحانی است که در عالم اجسام و اعراض ظهور کرده است! [در محضر بهجت:2/135]
401. باید به طور یقین بفهمیم که نگاه کردن به قرآن، مثل نگاه کردن به سایر کتب نیست! [در محضر بهجت:2/135]
402. به هیچ امّت و ملتی چنین قرآنی داده نشده که این همه خواصّ و آثار داشته باشد! نعمت به این بزرگی به ما داده شده، ولی مثل این است که اصلاً نداده اند، و مثل این که این کتاب، مکمِّلِ انسان نیست! [در محضر بهجت:2/136]
403. توسل به قرآن و حمل و فهم و قرائت آن، برای نجات عموم مردم – چه رسد به خواصّ – مفید است! [در محضر بهجت:2/150]
404. جای تعجب است که به شخصیت ها و سخنان آنها اهمیت داده می شود و سخنرانی هایشان ضبط می شود، اما قرآن که در دست ما است، این طور نزد ما ارزش ندارد! همه می دانیم که دربارۀ قرآن، مقصّریم! [در محضر بهجت:2/282]
405. کسی که این مطلب را که: قرآن، تِیانُ کُلِّ شَیء [بیانگر همه چیز] است دنبال کند، عجایب و غرایب می بیند! [در محضر بهجت:2/297]
406. قرآن کتابی است که پیغمبر ساز است؛ زیرا پیغمبران دو گونه اند: قسم اول، پیامبرانی هستند که از جانب خداوند به پیامبری تعیین شده اند. قسم دوم، پیغمبرانِ کمالی، که در اثر ایمان و عمل به دستورات قرآن، به کمالات پیامبر نایل می گردند. بنابراین قرآن، پیغمبرانِ کمالی تربیت می کند و پیغمبر ساز است. [در محضر بهجت:1/120]
407. ما وظیفه داریم که در تعلیم، تلاوت و عمل به قرآن کوشش کنیم. ولی ما شبهای احیا قرآن بر سر می گذاریم؛ و در مقام عمل، آیه های حجاب، غیبت، کذب، و آیات: (وَیلٌ لِلمُطَفّفینَ: وای بر کم فروشان.) و نیز: (فَلا تَقُل لَهُما أُفٍّ: پس به پدر و مادر، اُف نگو.) همچنین: (وَلا تًمشِ فِی الأَرضِ مَرَحاً: و با ناز و تکبر در روی زمین راه مرو.) و ... را زیر پا می گذاریم. [در محضر بهجت:2/298
+ نوشته شده در  جمعه 1388/01/28ساعت 12:37 بعد از ظهر  توسط خطیبی  |